پایان دومین دوره جایزه ادبی 7 اقلیم

 

دم عید است

خانه تکانی می کنم

صندلی های خالی

جا به جا می شوند...

 

هفته پیش اختتامیه جایزه ادبی هفت اقلیم بود. (این یعنی اینکه من مثل همیشه همه خبرها و حرفها را با تاخیر می گویم. ببخشید به نویسندگی خودتان). این اتفاق خوشایند همراه شده بود با اندوهی که از درگذشت سیمین دانشور در دل تمام کلمه دوستان جای گرفته بود. و از طرفی ده روز مانده به نوروز، بی خیال خرجی های شب عید و صف طویل یارانه ها، گوش داده بودیم به حرفهای فرخنده آقایی که از نسل دوران مادرش گفت و از نسل خودش و از نسل جدید. حالا رضا ساکی،مجری برنامه، که با لحن طنزش از اینکه نتوانسته بود خیلی ها را بخنداند، از خودش گله داشت. عمو رضا، آنهایی که نخندیدند بخاطر غرورشان نبود. برای زن زیادی جلال بود.برای پیرمرد خنزر پنزری بود که توی راه فرهنگسرا، دیده بودندش که تو چشم هاش به جای زن اثیری،... بی خیال.

در بخش رمان آتش به اختیار نوشته محمدرضا بایرامی بعنوان رمان برگزیده معرفی شد. و از رمانهای  «قارا چوبان» (مرتضی کربلایی‌لو) و «زیر آفتاب خوش‌خیال عصر» (جیران گاهان) تقدیر شد.

در بخش مجوعه داستان کوتاه نیز «خواب با چشمان باز» نوشته‌ی ندا کاووسی‌فر به عنوان برگزیده معرفی شده و از «ایستادن زیر دکل فشار قوی» نوشته‌ی داوود غفارزادگان تقدیر شد.

در پایان هم ژست گرفته و عکس دسته جمعی گرفتیم تا بگذاریم توی وبلاگمان و به قامت رعنا و چشم های سیاه و نویسنده ای خودمان ببالیم.

 

 

 

- «آتش به اختیار» و «خواب با چشمان باز» برگزیده هفت اقلیم شدند

- گزارش کوچک فرشته نوبخت از اختتامیه هفت اقلیم

-آقایی: هنوز با شخصیت‌های زن داستان‌هایم زندگی می‌کنم

 10       18

 

 27              30

 

   + لیلا نوروزی - ۱:٤٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠

سال نود با داستان شروع،با داستان تمام میشود!

 

" وَعَسَى أَن تَکْرَهُواْ شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّکُمْ"

 

دور دوم جایزه ادبی هفت اقلیم این روزها شدید سرش گرم است! دوستان و نویسندگان عزیزی که برای این جایزه زحمت می کشند، قطعن بعد از اختتامیه نفس راحتی خواهئد کشید و شاید این باقیمانده زمستان را به خواب روند. خب، قدم گذاشتن در هر کاری که دولتی نباشد،کار  یقه گیری ست. آن هم تو این دوره زمونه ای که افتخارات را هم می زنند و می شکنند. مثل همین اسکار خودمان که فکر کنم چند روز دیگر اصغر و سارینا و پریسا و لیلا و پیمان و حتی حسین را هم سر به نیست کنند.والله! یا نمونه ادبی ترش همین نشر افراز و نشر چشمه. آخر سر ،تا ما بیاییم کتاب چاپ کنیم هیچ ناشری نخاهد ماند. الا و مگر سوره. والله!

خلاصه اینکه بیستم اسقند ساعت 5 تا 7 اختتامیه جایزه ادبی هفت اقلیم هست. در فرهنگسرای ارس باران. تا جایی هم که من خبر دارم برای عموم "آزاد" می باشد. با اینکه قرار بود من هم دست یاری در این جایزه داشتم باشم، ولی به خاطر مسافت و امتحان و پروژه و سرماخوردگی پی در پی و میگرن و زن همسایه و صد تا بهانه ی دیگه از دوستان شرمنده شدم.  باشد که این جور جوایز تیر آرش باشد و چشم آنهایی را که دوست ندارند فرهنگ این مملکت هی جلو برود را کور بنماید.

 

فرصتی برای فراموشی/ کامران محمدی و جایزه ادبی هفت اقلیم

نشر چشمه به کارش ادامه می دهد!

 

   + لیلا نوروزی - ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٥ اسفند ۱۳٩٠

آب زنید راه را...

 

- مامان بزرگم می گفت:"بترکه چشم حسود".پیمان خان

 

http://caffecinema.com/images/stories/EDV/313/04-_caffecinema.com_.JPG

 

اصغر آقا،اصغر آقا کجایی؟

بیا بیا که نور چشم مایی

بیا ببر یه افتخار تازه

اصغر آقا اسکار برات بسازه!

 

چشم همه دهه شصتی هایی که تو عمرشان هیچ چیز جالب و بزرگ و قابل دسترس و شگفت انگیز و برو حالشو ببر و حتی جنگ هم ، ندیده اند به جدایی نادر و سیمین است. با خستگی و بی خابی و پلک های افتان می نویسم. امیدوارم با اسکار بلندتر بروز کنم.باشد که بعد از بیست و دو سال زندگی،از ته دل خوشحال شویم.حتی اگر محض طلاق نادر و سیمین باشد.ترمه جان،بیا اسمت را بذاریم ترمه ی فداکار و تو هم محض دل ما،بچه طلاق شو.

 

 -----------------------------------------------------------------

عکس های بعد اسکار: http://parageraf22.blogfa.com/post-504.aspx

 

 

 

 

 -سخنان اصغر فرهادی بعد از گرفتن جایزه

 

   + لیلا نوروزی - ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ ; شنبه ٦ اسفند ۱۳٩٠