سینمای بومی

مصاحبه ای با رضا صیامی زاده در رابطه با سینمای بومی

لیلا نوروزی

 

رضا صیامی زاده،متولد 1344، فارغ التحصیل سینما در سال 1370.به مدت سه سال مدیریت انجمن سینمای جوانان اردبیل را به عهده داشت و همزمان کارگردانی نیز تدریس می کرد.از سال 70 فعالیتش را به صورت موازی  در صداو سیما به عنوان تهیه کننده و کارگردان شروع کرد. و تا به امروز با شبکه های مختلف داخلی و خارجی همکاری داشته است.حاصل فعالیتش چهار تله فیلم به عنوان تهیه کننده و کارگردان،دو سریال به عنوان نویسنده فیلمنامه، تهیه کننده و کارگردان دو سریال و حدود چهل فیلم و مستند است.

 

- تعریف شما از سینمای بومی چیست؟

سینمای بومی واژه ایست که در سالهای پس از انقلاب به کرات شنیدیم.معاونت سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد همواره از آن به عنوان الویت های خود نام برده است.تعداد زیادی فیلم نیز ساخته شده که منتسب به سینمای بومی قلمداد می شود.ولی هنوز تعریف دقیقی از آن ارائه نشده است.واقعیت این است که واژه بوم در ذات خود مبهم است.به لحاظ لغوی محل زندگی ست.اما به چه معنی؟ بوم یعنی روستا یا شهر؟یا کشور محل زندگی؟

- یعنی این نوع سینما هنوز نتوانسته المانهایی مختص به خود را تعریف کند یا با برخورد اشتباه مواجه بوده است؟

صد در صد!البته منظور متولیان سینمای ایران از بوم را میشود به سینمای اقوام و فرهنگهای قومی تعبیر کرد در مقابل سینمای ملی که منظورشان فرهنگ ایرانی در وجه کلی آن است.آیا با این تعریف چیزی به عنوان سینمای بومی وجود دارد؟فیلم های ساخته شده ممکن است هر یک واجد یکی از ویژگی های قومی باشند اما هرگز سینمایی که مبتنی از ارزشهای فرهنگی اقوام در ایران باشد خلق نشده است.برخی نیز فیلم های ساخته شده با موضوعات فولکلور را سینمای بومی و قومی می نامند و البته بیشتر سعی می شود سینمای بومی در محدوده فولکلور باقی بماند که اصلاً درست نیست.فولکلور تنها بخشی از فرهنگ اقوام و جزء کوچکی از حیات بشری ست.

-در ایران و بخصوص شهر خودمان فیلم های زیادی با نام سینمای بومی ساخته میشوند.با توجه به دیدگاهتان،به نظرتان این سبک رایج چه کارکردی می تواند داشته باشد؟

فیلم های زیادی شاخته شده اند و می شوند.اما مشکل همچنان باقی ست.کدام یک از این فیلم ها توانسته مسائل مختلف فرهنگی،اجتماعی،سیاسی،ادبی،هنری ... شهرمان را به تصویر بکشد؟ترکی صحبت کردن شخصیت های فیلم نمی تواند دلیل خوبی بر بومی بودن آن باشد.هرچند که زبان یکی از مشخصه های فرهنگی مردم است.جای خالی توجه فیلمسازان به مسائل مختلف اجتماعی و سیاسی و تاریخی و ادبی و ... واقعاً خالیست.اصلا کدام یک از فیلمسازان آشنایی با شعر و ادبیات آذربایجان بعنوان یک کل که ما در اردبیل جزئی از آن هستیم،دارد؟یا با تاریخ یا مسائل و مشکلات فرهنگی و اجتماعی.

- به نظر شما چه طور می توان هویت واقعی این سینما را شناخت؟

فکر می کنم باید اول تعریف دقیقی از این سینما ارائه کرد.بدون تعارف و تردید و ترس.آیا سینمای بومی سینمای قومی ست...؟اگر هست که ظاهراً هست،باید ابتدا به زیر ساختها توجه شود.فیلمسازان ابتدا باید خود با فرهنگ و ادبیات و تاریخ و ... خودشان آشنا شوند.مطالعه کنند.خودشان هویتشان را بشناسند.با این وضعیت فعلی امیدی به شکل گیری این سینما نیست.

- فعالیتهای شما نشان از دغدغه تان نسبت به این مساله دارد.آیا تعریفی که می گویید، در کارهاتان به وجود آمده یا عملی شده است؟

تا کنون هیچ سمینار و کنفرانسی برگزار نشده است که تعریفی از این سینما ارائه دهد.من در دو سریالی که خودم نوشتم و ساختم

سعی کردم به این سینما نزدیک بشم.البته شاید سریال و تلوزیون محل مناسبی برای این کار نباشد ولی چاره ای نبود.اولی سریال "روزگار وصل" در سال 1376 که موضوعی در رابطه با تاریخ اردبیل را دستمایه قرار دادم.داستان زندگی مردی که پس از وقایع بعد از جنگ جهانی دوم و مسائل مربوط به فرقه دموکرات آذربایجان مجبور به فرار به شوروی شده و پس از فروپاشی شوروی به اردبیل برمی گردد تا خانواده اش را پیدا کند.دیگری سریال "واپسین کوچ" در مورد عشایر شاهسون و مسائل مربوط به آنها.سریال اول در سال 1378 از شبکه اول سیما و سریال دوم در سال 1387 از شبکه دوم سیما پخش شدند. البته این فیلم های من را هم شاید نشود به طور کامل در محدود سینمای بومی گنجاند. ولی تلاشی بود برای رسیدن به این سینما.

- در مورد عوامل و بخصوص انتخاب بازیگر چه ترفندی به کار برده اید تا فضای مد نظرتان بهتر خلق شود؟

ما دست مان در انتخاب بازیگر بسته است.برای اینکه بتوانیم از شبکه های سراسری زمان مناسب پخش بگیریم مجبوریم از بازیگران شناخته شده استفاده کنیم که اینها در وهله اول نمی توانند به زبان مورد نظر ما یعنی ترکی صحبت کنند.دوم اینکه اگر به زبان ترکی بسازیم شبکه های سراسری پخش نمی کنند.زیر بار زیرنویس هم نمی روند.می گویند خواننده ایرانی عادت ندارد و خوشش نمی آید.در موارد دیگر،غیر از بازیگر،دستمان بازتر هست.

-ساختار فیلمنامه تا چه حد به وقت ساخت این نوع فیلم ها عملی می شود؟

واقعیت این است که وقتی سینمایی به این عنوان شکل نگرفته ساختاری متناسب با این سینما هم بی معنی ست.ساختار فیلمنامه ها بیشتر متاثر از ژانرها و سینماهای دیگر است و این هم یکی از اشکال های اساسی موجود است.

- موسیقی در این گونه سینما معمولا نقش پررنگی دارد و به نوعی جزو نوستالژی های مخاطب بومی محسوب می شود.بنظرتان می شود این نوستالژی ها را دوباره خلق کرد؟

در مورد موسیقی،در این نوع سینما اندکی ساده انگاری وجود دارد.بعضاً با ربط و بی ربط مثلاً یک عاشیق را به زور توی داستان فیلم می گنجانند و فکر می کنند این شد سینمای بومی با موسیقی بومی.همان طور که قبلاً گقتم همه اینها ناشی از عدم شناخت و درک درست از فرهنگ قومی و بومی ست. اگر کسی مثلاً جایگاه عاشیق ها را در ادبیات شفاهی مردم آذربایجان بشناسد می تواند از آن استفاده درستی تو فیلمش داشته باشد و یا مثلاً موسیقی موقام یا موسیقی های جدید. موسیقی فیلم باید با حال و هوا و مضمون فیلم ارتباط داشته باشد نه اینکه به بهانه فیلم کنسرتی ترتیب بدهیم که نه تنها کمکی به بیننده نکند بلکه او را از فضای فیلم هم دور کند.

-و سوال آخر.مخاطب این گونه سینما کیست؟

اصولاً باید مخاطبی عام داشته باشد.یعنی تمام مردم.صرف نظر از اینکه متعلق به کدام قوم و ملت هستن و این بهترین راه برای شناخت ما از همدیگر است.یک فیلم کردی باید بین مردمان دیگر دیده شود و همین طور یک فیلم متعلق به لرستان یا آذربایجان یا... . سینما بهترین و کامل ترین راه برای شناخت مردم از یکدیگر است. این نوع سینما نباید در چارچوب جشنواره ها و نمایش های محدود بماند. متاسفانه در سال های اخیر ذائقه تماشاگر ایرانی با سریال ها و فیلم های سینمایی احمقانه بی معنی به شدت آسیب دیده است. و کار سختی ست که مخاطب را برای دیدن این فیلم ها که بیشتر وجه فرهنگی دارند ترغیب کرد.تماشاگر را باید برای دیدن این نوع سینما تربیت نمود.و این امکان وجود ندارد مگر با بازگشت به خویشتن و بازیابی هویت خود و احساس مسئولیت در قبال فرهنگ و ادبیات و تاریخ و زبان خود.

 

چاپ شده در روزنامه همشهری/یکشنبه 29 تیر 1393 

 

 

   + لیلا نوروزی - ٦:٠۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩۳