فیلم ای برادر کجایی؟

یک فیلم فوق العاده: " ای برادر کجایی" ساخته ی برادران کوئن.محصول سال 2000

 

"ای الهه الهام، آواز بخوان. داستان آن مرد چیره دست را بگو که در ستیزه جویی تبهر کاملی داشت. یک سرگردان، یک مبارز که می خواهد برای همیشه برنده باشد".

: "متن ابتدایی فیلم"

 

 

قصد نقد نیست و فقط بیان لذتی است که از این فیلم برده ام و به عنوان لذت بخش ترین فیلمی که تا حالا دیده ام از آن یاد می کنم. فیلمی که جذاب ترین مرد دنیا(البته توی فیلم!) در ان بازی کرده است. جناب جرج کلونی در نقش یک ابله که البته در مقایسه با دو رفیق ابله دیگرش زرنگتر است که آنها را با وسوسه کردن به اینکه باید با هم از زندان فرار کنند تا گنجی را پیدا کنند که چند روز دیگر از بین خواهد رفت، از زندان فراری می دهد. آن هم در حالی که از مدت مجازات آن دوتای دیگر مدت کوتاهی مانده است. بازیگران دو نقش دیگر تیم بلیک نلسون و جان تورتورو هستند. اورت (جرج کلونی) برای اینکه نگذارد همسر سابقش با مرد دیگری ازدواج کند مجبور است از زندان فرار کند. اما پای او به پای دو زندانی دیگر بسته است. او این دو زندانی را هم با خود می برد و در مسیر اتافاقات عجیبی برایشان می افتد و با شخصیتهای عجیبتری برخورد می کنند. آنها با پسر سیاه پوستی آشنا می شوند که روحش را به شیطان فروخته! و در عوض شیطان به او نواختن گیتار را یاد داده است. پسر سیاه پوست می گوید"در هر صورت به روحم احتیاجی نداشتم". در ادامه همراهی با این پسر آنها با مردی برخورد می کنند که در عوض خواندن برای او به انها پول می دهد. این سه ابله و پسر سیاه پوست ترانه ای را اجرا می کنند که سبب معروفیتشان می شود و البته همین ترانه آنها را در نهایت نجات می دهد. بعد از خواندن این ترانه آنها لقب "پسران خود ساخته " را می گیرند. بیجا نخواهد بود اگر بگویم نصف لذت این فیلم اجرای همین ترانه است. آن هم زمانی که این چهار مرد با گریم صورت و لباس مبدل،برای اینکه جلوی ازدواج زن سابق اورت را بگیرند به اجرای برنامه در مراسم عروسی می پردازند و شروع به خواندن ترانه می کنند. یک اجرای فوق العاده انرژی بخش!

اورت:"فکر می کنم سختی روزگار رنگ همه رو پرونده. همه دارن دنبال جواب می گردن".

 

وی‍ژگی ممتاز این فیلم موتیفهایی ست که بخصوص در دیالوگ ها دیده می شود. تکرار دیالوگها، اول از همه به شخصیت پردازی کمک کرده است. بعد به ایجاد فضایی که باعث می شود اتفاقات شاید مضحک و باورنکردنی، در نظر مخاطب جالب و بجا باشد. و همه ی اینها دست به دست هم داده و زنجیره ای ساخته که این سه شخصیت را در مسیری قرار دهد که حتی هنگامی که یکیشان گم می شود و قورباغه ای در لباسهای پهن شده ی او پیدا شود، به تبدیل شدن دوستشان به قورباغه ایمان بیاورند! و در کنار آنها مخاطب هم می خندد و هم سعی دارد باور نکند. اما همراه با این خنده مجبور هست فکر کند. چرا که اولن با یک فیلم طرف است(آن هم از نوع برادران کوئن)، از فیلم لذت می برد، دوست دارد از تصویر فراتر برود، کشف کند و به چیزی که نیاز دارد دست یابد. اگر تنها لحظات خنده دار و عجیب بود، هیچ وقت فیلم خوبی از آب درنمی آمد. اما در کنار اینها کارگردان شاخ و برگ ایجاد کرده و دو رقیب سیاسی را هم در مقابل هم قرار می دهد. دو فرد که مدام در حال سخنرانی و تبلیغ هستند. در این فیلم مردم برای هیچ کدام از این دو تره هم خرد نمی کنند! و تبلیغات انتخاباتی مدام در حال چرخش است. اما پایان این تبلیغات و جدال دو رقیب مانند پایان اورت و رقیب عشقی اش است. یکی از رقیبهای سیاسی "پسران خودساخته " را رد می کند و رقیب دیگر که می بیند مردم شیفته این پسران هستند از آنها حمایت می کند و نتیجه را به نفع خود تغییر می دهد. گفتن و نوشتن در مورد فیلمی که شیفته اش باشی سخت است. چرا که هر چه بنویسی باز کم گفته ای و باز راضی نیستی.برای همین آخرش را هم همین طوری ول می کنی به امان مخاطب. فقط امیدوارم هیجانی که پس از هر بار دین این فیلم دارم را گفته باشم!