کتاب سمفونی مردگان

"سمفونی مردگان"

 

بی انصافی است اگر یک کتاب خوب خوانده باشم و چند کلمه در موردش ننویسم."سمفونی مردگان"، نوشته ی عباس معروفی. در این مورد که یک سوم جذابیت این کتاب برای من به خاطر مکانی است که داستان در ان اتفاق می افتد، شکی نیست. داستان در اردبیل روایت می شود. شورآبی که شخصیتهای داستان از ان می گویند برای من خاطره انگیز است. نمین،رام اسبی،سرعین، خیابانها و بخصوص کلاغ و برف اردبیل. "یک برف سنگین همیشه بر شانه های آدم وجود داشت و سنگینی اش تا بهار دیگر حس میشد. بدیش این بود که آدم ها فقط یکبار می مردند و همین یکبار چه فاجعه دردناکی بود". اما این داستان محدود به اردبیل نیست و تنها به پس زمینه ذهنی اشخاص بستگی دارد. شخصیتهایی مثل آیدین کم نیستند. کاراکتری که در تنهایی خودش سیر می کند  و  در نهایت در لاک خودش می خزد. بی آزار است. پدرش برای اینکه ذهن خیالباف و شاعرانه او به پسر دیگرش که سرش توی کار و بازار است سرایت نکند او را به زیرزمین می فرستد،کتاب باباگوریوی او را پاره می کند، کتابهایش را توی حیاط به آتش می کشد و بعد زیرزمین را آتش می زند. آیدین از خانه می رود و بعد عاشق سورمه می شود. "دیگر نه آزاری، نه رنجشی و نه حتی زحمتی. آرام و منگ در لاک سنگین عالم اسرار فرو غلتیده بود". آیدا هم که خواهر دوقلوی آیدین است دست به سنت شکنی می زند. او بر خلاف نظر پدرش ازدواج می کند. و از خانه ی پدری رانده میشود و به شهری دور می رود. آیدین که ارتباط روحی عجیبی با آیدا دارد تو روزنامه می خواند که آیدا خودش را آتش زده است. آیدین به خانه برمی گردد. شخصیت دیگر و جذابتر این داستان یوسف است. هر چند که در خود داستان یک شخصیت تقریبن مرده است. هنگامی که از نظر جسمی سالم است، همه چیز را بی چون و چرا می پذیرد و هیچ مخالفتی نمی کند. با دیدن هواپیماهای روسی سعی می کند پرواز کند. ولی سقوط می کند و دیگر نمی تواند تکانی بخورد. برای همین در یکی از اتاقهای خانه کم کم فراموش می شود و تنها بوی اوست که دیگران را اذیت می کند. از خشت و خاک دیوار تغزیه می کند. اورهان شخصیتی است که پدر او را دوست دارد. کاراکتری که راوی قسمت ابتدایی و انتهایی داستان است. این شخصیت درست در مقابل آیدن قرار دارد. با اینکه از آیدین کوچکتر است اما در نهایت اوست که تصمیم خواهد گرفت. چرا که آیدین در احساس و رویا زندگی می کند و اورهان در واقعیت. وی‍ژگی ممتاز این کتاب تغییر زاویه دیدها و راوی هاست. گاه اول شخص می شود. گاه سوم شخص. ما یک اتفاق را از زبان چند شخصیت می شنویم که از زاویه های مختلف بررسی می شود و در هر روایت احساس جدید نسبت به شخصیتها پیدا می کنیم. وقتی راوی اورهان است حق را به او می دهیم که بخواهد با آیدین رفتار بدی داشته باشد. چرا که مادر، آیدین را دوست دارد و هیچ اهمیتی به اورهان نمی دهد. پس اورهان حق دارد حسودی کند. پدر با اینکه با آیدین مخالف است ولی در نهایت به او احترام می گذارد. اورهان بیشتر از آیدین در حجره کار کرده است ولی طبق وصیتنامه ارث به دو قسمت تقسیم می شود .هنگامی که آیدین روایت را به عهده می گیرد با او هم ذات پنداری می کنیم.

 سمفونی مردگان روایت انسانهایی است که ناچارند زندگی کنند و برای این زندگی یا می جنگند یا مثل آیدین در رویا سپری می کنند. وجود کلاغ که یکی از عناصر تصویری بارز این متن است به داستان فضای تیره ای داده است. فضایی که مرگ حتی اگر واقعیت هم نداشته باشد لابه لای روح و ته خانه ها اتراق کرده است و منجر به فراموشی می شود. اما نه فراموشی دائمی. گاهی این فراموش شده ها چنان به خاطر می آیند که انگار زنده اند. مانند مرگ آیدا که مدام در خاطر آیندین زنده می شود، هرچند که با چشمان خودش مرگ او را ندیده است، ولی ان را تصویرسازی می کند آن هم به کمک کتابهایی که پدرش اتش زده است."و کلاغ ها شهر را فتح کرده بودند. بر هر درختی چند کلاغ". برف هم یکی دیگر از مواردی است که در فضاسازی داستان کمک می کند. مردم از داخل برف تونل کنده اند و رفت و آمد می کنند. برف فضای داخلی قهوه خانه ای را که در داستان زیاد به آن اشاره شده است پر کرده است و ... . این فضای سرد و سیاه در کنار خاطره هایی که مرور می شود تلخی را دو چندان می کند.

 

در نهایت اینکه سمفونی مردگان هرچند نیشخندی است از عباس معروفی اما خواندنش حداقل این حسن را دارد که می شود خود را جای اورهان گذاشت و جای آیدین و آیدا و یوسف و پدر و حتی مارتای فاحشه و به کلاغهایی که می گویند"برف برف" فکر کرد!