مصاحبه با کریم عظیمی

 

" فیلمساز روح خودش را با صداقت در فیلم حبس می کند"

گپی با "کریم عظیمی"/ فیلم ساز اردبیلی

- لیلا نوروزی

 

کریم عظیمی متولد 1350- اردبیل. از سال 68 وارد عرصه سینما شده است. از فیلم های مطرح ایشان می توان به فیلم های کوتاه "آتا"، "آنا"،"سینما"، "پروانه ها در برف می میرند"، "خطوط فرضی"، "خانه ام ابریست" و... اشاره کرد. فیلم های ایشان توانسته اند جوایز مختلفی را در جشنواره های معتبر کسب کنند و در بسیار از کشورهای اروپایی نیز به نمایش در آمده اند. در حال حاضر مشغول ساخت سریال "هتل قوجالار" برای شبکه استانی سبلان می باشند.

  

داور فرمانی در فیلم "پروانه ها در برف می میرند"ساخته کریم عظیمی

 چه طور شد که وارد دنیای سینما شدید؟

 در سن یازده سالگی در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در زمینه ی نقاشی و داستان نویسی فعالیت خودم را شروع کردم. وقتی هفت، هشت سال داشتم خیال می کردم که خلبان می شوم یا راننده یا حتی دکتر. همه شغلها را بررسی می کردم تا اینکه رسیدم به قصه گویی. از اینکه می دیدم تمام آفرینش به هنرمند مربوط میشود و در واقع هنرمند دست به آفرینش دوباره ای می زند شگفت زده می شدم. اینها همه من را تحت تاثیر خود قرار می داد و به وسیله داستان نویسی بود که فهمیدم ساختار روحی ام به هنر می خورد. می دیدم که برای فیلمساز مرز وجود ندارد؛ هر اتفاقی که در هر جای جهان می افتد ریشه اش به زندگی فیلمساز وصل است. از این طریق بود که فیلمسازی برای من تبدیل به معجزه شد. با دو ساعت تماشای یک فیلم، روانشناسی، جامعه شناسی، فلسفه و همه چیز در ذهن تو تغییر می یابد. آیا این اتفاق عجیبی نیست؟  یک انسان می تواند بوسیله سینما راه صد ساله را در عرض یک سال طی کند. این برای من اسرار آمیز است. اگر صد بار دیگر به دنیا بیایم قطعاً فیلم ساز خواهم شد.

  در چه زمینه هایی از این عرصه فعالیت داشته اید؟

 تا کنون به عنوان کارگردان و نویسنده فیلم ها و سریال ها و نماهنگ های مختلفی ساخته ام.

 رابطه تان با دیگر هنرها چگونه است؟

من عاشق تمام مسائلی هستم که در زندگی انسان مطرح است. روان شناسی، فلسفه، هنرهای عکاسی، نقاشی، موسیقی... چون همه به سینما مرتبط هستند. سینما انعکاس زندگی است. هر چیزی که درون زندگی می بینید به سینما وصل است. فیلمسازی که از این مسائل دور بماند در کارش ضعف و کاستی دیده خواهد شد.

مخاطبانتان معتقدند که در فیلم هاتان شاعرانگی دیده می شود. قبول دارید که فیلم های شما شعر هم می گویند؟

قبل از اینکه سینما را شروع کنم زمان زیادی را با نقاشی و شعر سپری کردم و حتی در زندگی روزمره هم گاهی شعر به دادم می رسد. این طبیعی است که وقتی شعر می خوانیم تحت تاثیر قرار می گیریم. آثار شاعرانی چون لورکا، فروغ، سهراب، شاملو، نیما، مولانا و بخصوص خیام خیلی بر من تاثیر گذاشته اند و نتیجه اش را هم می توان توی فیلم هایم نیز دید.

زندگی یک فیلمساز تا چه حد باید با زندگی مردم عادی متفاوت باشد؟

ک.ع: تجربه ما باید نسبت به سنمان بیشتر باشد. عمرمان نسبت به سنمان بیشتر باشد.مطالعه مان. باید افت و خیز زندگی مان زیاد باشد. پاراجانف، فیلمساز روسی به تارکوفسکی ایراد گرفته بود که" تارکوفسکی فیلمساز بزرگی است ولی حیف که زندان نیفتاده است وگرنه نگاهش از این هم پخته تر می شد". هنرمند باید همه چیز را در خود اندوخته کند تا به یک نگاه عمیق برسد و از این ویزور دنیا را تماشا کرده و اثرش را خلق کند.

آیا فیلم زندگی شخصی و درون یک فیلمساز است؟

 هر اندازه که فیلم از شخصیت فیلمساز دور باشد، به آن اندازه به بیراهه می رود. فیلم من باید شبیه خودم باشد. هر شخص امضای خودش را دارد. کادر بندی یک مسیحی با یک مسلمان فرق می کند.

 شما معتقد هستید که فیلم کوتاه برای قشر خاصی از افراد مخاطبان ساخته می شود؟

متاسفانه این مسئله فقط در مملکت ما وجود دارد. در کشورهای اروپایی و آمریکا فیلم کوتاه کانال مخصوصی توی تلوزیون دارد. جشنواره های متعدد فیلم کوتاه برگزار می شود و تماشاگر نیز ارتباط برقرار می کند. حتی هنرپیشه های درجه یک در این فیلم ها بازی می کنند. بازیگرانی که دستمزدشان شاید برآورد چندین سال هزینه سینمایی کشور ما باشد. آنها خیلی حرفه ای عمل می کنند. اگر می بینید فیلم های کوتاه ما در جشنواره ای مطرح می شود به خاطر نوآوری و نگاه متفاوتشان است. دستمزدی که یک هنرمند ایرانی بخصوص شهرستانی ها می گیرند اصلاً قابل قیاس با آنها نیست. اتفاق افتاده در جشنواره خارجی از ما پرسیده اند که هزینه فیلمتان چه قدر بوده است. بغل دستی من گفته است صد و بیست میلیون دلار. من از ترس اینکه با گفتن پنج میلوین دلار همه توی سالن بخندند جواب نداده ام.

 پس تو ایران مخاطب هست که خودش را قشربندی می کند؟

من و دوستانم وقتی کار می کنیم نه به جشنواره فکر می کنیم و نه به اینکه چه کسی قرار است فیلم را نگاه کند. در این مرحله فقط خلق کردن اهمیت دارد. 

 آیا فیلم هاتان بدون اینکه دچار مرزبندی شوند می توانند با دنیا ارتباط برقرار کنند؟

خوشبختانه کارهای من هم تو اردبیل ارتباط برقرار کرده و هم تو دیگر کشورهایی که نمایش داده شده اند. اتفاق افتاده بعد از نمایش فیلم، تماشاگر خارجی آمده و استقبال کرده است. بغلم کرده و گفته که فیلم شما قصه ی زندگی من است و تنهایی من است و دغدغه و سوالات من را مطرح کرده است. می بینیم که مرز وجود ندارد. یک آفریقایی با یک اردبیلی درد مشترکی دارد و حکایتهای من شامل تمام انسانهاست. 

 چی شد که فیلم "پروانه ها در برف می میرند" را که فیلمی است درباره زندگی یک کارگردان، ساختید؟

این فیلم قصه های تودر تویی دارد. در مورد کارگردانی است که می خواهد فیلمی متفاوت بسازد. زندگی روزمره او با زندگی هنری اش آمیخته است. "پروانه ها در برف می میرند" می خواست نشان دهد که زندگی و فیلم یک فیلم ساز شبیه هم است. همه اتفاقات دور و ور این شخصیت می تواند موضوع فیلمش باشد ولی او هنوز جستجو می کند و فیلمش را نساخته است. من خودم هم هنوز نتوانسته ام فیلم دل خواهم را بسازم.

در فیلم "خطوط فرضی" به نظر می رسد تحت تاثیر آثار نقاشانی چون سالوادور دالی هستید. چه قدر خود را مدیون هنرمندان گذشته میدانید؟

تک تک ما اندوخته ای از هنرمندان، خانواده، طبیعت و... هستیم. مجموع اینهاست که من "کریم عظیمی" را ساخته است. مارکز،کافکا، هدایت دکتر شریعتی و همه آدم های پیرامونم بر من تاثیر گذاشته اند و من عاشق این هستم که بوسیله آنها خودم را صیقل بدهم.

 اکثر فیلم های شما که خیلی موفق بوده اند مانند "خانه ام ابریست" و "خطوط فرضی" و... فضای غیر رئال داند. دلیل این امر در این است که شما اینگونه دوست دارید یا مخاطب می خواهد از واقعیت فراتر برود؟

دلپذیر بودن مطرح نیست. من در یک صفحه سفید فیلمم را می سازم. در یک برهوت ساعتهایی را می چینم که عقربه هایش افتاده اند. در "خانه ام ابریست" بالای تپه ای در فندقلو رخت آویز و تخت گذاشتم و وسط فیلم اسب می آید و در فضای یک اتاق انتزاعی شیهه کشیده و رد می شود. من با صحنه هایم نقاشی می کنم. طراحی صحنه ها را هم خودم انجام می دهم. هم عاشق نقاشی ام. هم شعر، هم سینما. بعد از ساخت است که فیلم تبدیل می شود به موجود زنده ای که خودش می رود و در جشنواره ها جایگاه خودش را پیدا می کند. یک فیلمساز روح خودش را با صداقت در فیلم حبس می کند و این روح هنگام نمایش با مخاطب ارتباط برقرار می کند.

 چرا مخاطب ایرانی هنوز از تماشای فیلم های سطحی و اغلب تجاری و غیر هنری لذت می برد؟

قاعده سینماهای کشور ما فرق می کند. در سینمای دیگر کشورها فیلم هایی از سراسر جهان به نمایش در می آید ولی سینمای ما اختصاص دارد به فیلم های داخلی. مخاطب ایرانی آنقدر غذا نخورده است که اشتهایش کم شده. اگر شما به دوستتان که چیزی از سینما نمی داند چند فیلم خوب هنری بدهید، باز هم از شما فیلم خواهد خواست و بعد از یک مدت تبدیل به یک فیلم بین حرفه ای خواهد شد.

 در این چند سال شاید تنها فیلمی که در ایران سر و صدا کرد "درباره الی" بود. شما سینمای ایران را در چه رده ای می بینید؟

 سینمای ایران در حال حاضر تنها بر دوش دو سه نفر جلو می رود که پرچم دار آنها هم اصغر فرهادی است. ولی الان سینمای هنری ایران حتی آن جایگاه قبلی را هم در جهان ندارد و سینمای تجاری مان هم که اصلاً جایگاهی ندارد. چون اکران جهانی نداریم. تنها یکی دو فیلم در سال در جهان اکران می شوند و با این یکی دو تا هم کاری به پیش نمی بریم. حتی بالیوود هم الان اکران جهانی پیدا کرده است. در کشورهایی مانند فرانسه و ایتالیا در هر دوره ای 10- 15 فیلمساز خوب مطرح می شوند. دلیل آن هم توجهی است که در این کشورها به پایه و ریشه می شود.

چرا در ایران یک فیلمساز برای مطرح شدن باید چند کار تبلیغاتی و سفارشی انجام دهد تا بلکه بتواند خود را نشان دهد؟

یکی مثل کیارستمی حدود صد تیزر تبلیغاتی کار می کند و بعد می شود عباس کیارستمی که فیلم "کپی برابر اصل" او اکران جهانی پیدا کرد و در جشنواره معتبر کن مطرح شد و نخل بهترین بازیگری را هم گرفت. اگر به فیلم های اولیه او نگاه کنید می بینید که آنها هم اثرهای شاخصی هستند اما در آن زمان به جایگاه خودشان نرسیدند. از زمانی که اروپا کیارستمی را تائید کرد فیلم های قدیمی او هم به صحنه آمدند و الان در دانشگاه ها تدریس می شوند. ولی قبل از آن کسی به آن فیلم ها اهمیتی نمی داد. در واقع هر کسی باید مسیر خود را بیاید و به جایگاه خودش دست پیدا کند.

 آثار کدام فیلمساز را می پسندید؟

همه فیلم سازها من را شگفت زده می کنند. در اروپا در درجه اول فلینی، برگمن، کیشلوفسکی و تارکوفسکی را دوست دارم. در داخل نیز در حال حاضر سینمای آقای اصغر فرهادی خیلی خوب جلو می رود. بعد هم کیارستمی، مهرجویی.

سینمای اردبیل را چگونه ارزیابی می کنید؟

 داستان سینمای اردبیل مثل داستان تیم ملی فوتبالمان است که مدام مربی عوض می کنیم و از بازیکنان ایراد می گیریم. ده سال قبل با الان هیچ فرقی ندارد. شاید افول کرده باشد ولی رشد نداشته است. در هر دوره ای یکی، دو فیلمساز آمده و دو، سه سال جایزه گرفته و بعد ناپدید شده اند. و این داستان همچنان ادامه دارد. این حرکتها خودجوش هستند که تعدادشان هم خیلی انگشت شمار است. دلیل اینها هم در این است که برنامه ریزی خوب و مدیریت موفقی نداشته ایم. برای این همه استعدادی که پیدا می شود باید امکانات فراهم کرد تا آموزش ببینند و تجربه و روند و استعدادشان ناپدید نشود. اینها باید حمایت شوند. مگر وظیفه مدیران فرهنگی و هنری ما همین نیست؟ وقتی به نتیجه خوبی نرسیده ایم یعنی راه را درست نرفته ایم. در این مدت باید حداقل 5، 6 فیلمساز درجه یک معرفی می شدند و الان فیلم می ساختند. من اینها را ضعف در مدیریت می بینم. با اینحال بوده اند عزیزانی که برای سینمای اردبیل واقعاً زحمت کشیده اند و من از آنها سپاسگذارم.ب زرگوارانی مانند آقایان اصغر جاوید،  فرزانه وش، ایوب دانشور، محمد علیزاده، حمید اسکندری و چند تن دیگر.

سریالی که می سازید در چه مرحله ای از تولید قرار دارد و چه زمانی آمده پخش خواهد شد؟

 سریال "هتل قوجالار" در بیست وشش قسمت ساخته می شود و تقریباً نصف فیلمبرداری را انجام داده ایم. این سریال به سفارش شبکه استانی اردبیل در حال تولید است. نویسندگی این کار گروهی است و آقایان مجید واحدیزاده، محمود مهدوی، سلیم رحیمی و بنده آن را نوشته ایم و آقای علی حسن زاده نیز کمک امان کرده اند. همزمان با فیلمبرداری تدوین نیز می شود و به احتمال زیاد تا عید آماده پخش خواهد شد.

کار بعدی تان چه خواهد بود؟

 فیلم کوتاهی دارم که درباره جبر می باشد و کار فیلمبرداری اش تمام شده است. این فیلم را در کویر کاشان ساخته ام و عقیده ام را که انسان همیشه در یک تُنگ زندگی می کند را در آن بیان کرده ام. در اول فیلم جنینی را نشان داده می شود که در یک تنگ است. و در ادامه شخصیتها، هر کدام با توجه به سنشان تنگهایی در اندازه های مختلف را با خود حمل می کنند.

جمله ای که می توانید در مورد سینما بگویید؟

ک.ع: نمی شود در یک جمله از سینما گفت. من معتقدم سینما نسبت به سطح و شعوری که انسان دارد، خیلی زود اختراع شده است. ما از دیدن اختراعی مثل ساخته شدن هم نوعمان تعجب می کنیم. به نظر من باید از فیلم که زندگی در آن جریان دارد شگفت زده شویم. سینما معجزه است.

و در پایان توصیه تان به سینما دوستان جوان اردبیلی....؟

ک.ع: نمی خواهم مسیر نشان بدهم ولی کسی نخواهد که به خاطر معروف شدن و هنرمند قلمداد شدن و جایزه گرفتن وارد دنیای سینما شود. اگر حرفی برای گفتن دارد و می خواهد دغدغه درونی اش را انعکاس دهد پا در این دنیا بگذارد و همه را شگفت زده کند.

 

6 اسفند 89

برخی لینکهای خبری فیلم های کریم عظیمی:

حضور کریم عظیمی در  جشنواره بيچ انگلستان

پری طلایی جشنواره فیلم باکو برای کریم عظیمی

نمایش فیلم خطوط فرضی ساخته کریم عظیمی در ایتالیا

فیلم کوتاه کریم عظیمی در جشنواره کانادا