فیلم یادگاری

 

یادگاری

    

کریستوفر نولان در سی جولای 1970 ،از پدری انگلیسی و مادری آمریکایی متولد شد. معروف ترین  فیلم های وی : بی خوابی (INSOMNIA)، آینده( Following )، شوالیه تاریکی (Dark Knight)و... می باشد.یادگاری(Memento) محصول سال 2000 آمریکا است.داستان فیلم توسط خود کریستوفر و برادرش جاناتان نوشته شده است...

 

یادگاری  فیلم آدمی ست به دنبال خود.لئونارد شلبی (Guy Pearce)  مردی است که بعد از ضربه ای که قاتلان زنش بر مغزش وارد آورده اند،دیگر نمی تواند چیزی را در ذهن نگه دارد.و هر روز که از خواب بیدار میشود ،آخرین خاطره ای که به یاد می آورد زنش است.وی سعی می کند تا حافظه اش را با نوشتن نگه دارد.بر روی بدنش خالکوبی می کند و از اتومبیل و افرادی که با آن ها ارتباط دارد عکس می گیرد. همه ی این کارها برای پیدا کردن قاتل زنش است.

مطمئنناً در یک بار تماشا ی فیلم،مخاطب دچار سردرگمی خواهد شد.زیرا شکست های زمانی و فلاش بکهایی که وجود دارد به طور منظم و به دنبال هم نیست.در واقع می توان این فیلم را با بیشتر آثار پیکاسو که  سبک کوبیسم را داراست مقایسه کرد.ورود عامل چهارم یعنی بعد زمان همان طور که در آثار کوبیسمی،یکدستی و نظم را به هم می زند،در این فیلم نیز مخاطب باید خود دنبال اتصال مفاهیم و تصاویر باشد. این به این معنی نیست که کریستوفر نولان تصاویر را بدون هیچ طرحی که آن ها را به هم متصل می کند ،کنار هم قرار داده است.بر عکس،اگر خوب دقت کنیم،در بیشتر قسمت ها شروع هر حرکت ادامه ی قسمت بعد از خودش است.

شخصیت لئونارد،نمادی از انسان هایی است که تنها در بین دیگران گیر کرده اند.انسانهای بی هویتی که برای شناخت خودشان تلاش می کنند.و هر حرفی  و حرکتی از دیگران ممکن است بر آنها تاثیر گذارد.بنابراین باید هوشیار عمل کنند. واین انسان حتی اگر بی حافظه هم باشد نباید به دیگران اعتماد کند... .بی اعتمادی... .همان چیزی که بشر امروز را رفته رفته در خود فرو می برد و باعث تنهایی او می شود.نولان با ایجاد شخصیتی که فقط و فقط باید متکی به خود باشد این عدم اعتماد به هم نوع را به خوبی نشان داده.

Mementoاز جمله دیالوگ هایی خوب این فیلم،جمله ای است که لئوناردو    می گوید:" من لئوناردو شلبی هستم از فرانچیسکو".تضادی که در این جمله و لحن گفتاری اش وجود دارد،شک و تردید شخصیت را به خوبی نمایش می دهد.لئوناردو به دنبال اینکه به او می گویند حتی خودش را نمی شناسد این جمله را بر زبان می آورد.هر چند که خودش در هویت خودش شک دارد اماباز همان جریان اطمینان است که باعث می شود او جلوی دیگران شخصیت و هویت خود را زنده جلوه دهد.

وجود شخصیت دیگری به نام سمی که مخاطب و دیگر شخصیت های فیلم ،او را از گفته های لئوناردو می شناسند، قسمت دیگری از هویت لئوناردو را می سازد.سمی همان لئوناردو هست و یا اینکه لئوناردو تاوان اشتباهی را می دهد که در حق سمی کرده است. لئوناردو با همه از سمی می گوید.به طوری که این اسم رمزی می شود برای شناخت دوستانش. و خود به نوعی سمی دیگری ست که همه برای منافع خودشان می خواهند به او کمک کنند.قسمت بیشتری از جریان سمی توسط مکالمه ی لئوناردو توسط تلفن  در اتاقش، با مخاطبی که معلوم نیست کیست ،تعریف می شود. و این قسمت به صورت سیاه و سفید ارائه می گردد.اتاق سمی دنیای کوچک اوست که می تواند مسائل را با خودش بررسی کند و تصمیم بگیرد و نتایج را بر روی بدنش خالکوبی کند.دنیای سیاه و سفید تنهای او.

     

و  فیلم با جمله ی"حالا کجا بودم" به پایان می رسد... .