رمان عادت می کنیم

 

 

رمان "عادت می کنیم"

نوشته زویا پیرزاد

 

در این کتاب 266 صفحه ای، زندگی سه نسل از زنان معاصر ایران نوشته شده است. نگاهی که نویسنده به جامعه ی زنان داشته است هر چند فمینیستی است و مخالف با واکنش های مردانه، اما این زاویه دید، قطعی نیست و شخصیتها، چه زن و چه مرد یک بعدی نیستند. همین قضیه ارتباط زنانی از سه نسل مختلف و ارتباط این گروه با دنیای مردانه و کنش و واکنشهایی که در این روابط اتفاق می افتد را روایت می کند. (... فکر کرد" خوش بحال شیرین. هیچ وقت دمغ نیست. هیچ وقت غر نمی زند. هیچ وقت از هیچ کس گله نمی کند. هیچ وقت توضیح بی خودی نمی دهد. تا نپرسی از خودش حرف نمی زند. یعنی تاثیر کلاسهای یوگا و خودشناسی و عرفان و از این چیزهاست؟ اسفندیار الاغ. همچین جواهری را ول کرده رفته. حق با شیرین است، مردها همه شان الاغ اند. گیرم با پالان های مختلف...)

این رمان خالی است از هر گونه اتفاق غیرعادی. و زندگی روزمره را روایت می کند. به همین دلیل نیز برای مخاطب آشناست. اما زویا پیرزاد مخاطب را از سطح زندگی روزمره به عمق میبرد و در مفهوم است که آشنازدایی اتفاق می افتد. تا خواننده گوشه های کم اهمیت زندگی خود را ببیند و جذب رمان شود.

(... تا بخواهی سینما می رفتیم... یک شب فیلمی از برگمان نشان می دادند. دیر شده بود و اسفندیار حرص می خورد که بموقع نمی رسیم و به راننده تاکسی غر می زد."تندتر برو!" آنقدر گفت تا تاکسی تصادف کرد. راننده شروع کرد به داد زدن. "بس که هولم کردی! مگه چه خبر شده؟ مگه کجا می خوای بری که اینقد مهمه؟". اسفندیار هم داد می زد"برگمان آقا جان. برگمان. چرا نمی فهمی؟" قیافه راننده را باید می دیدی. طفلک نمی دانست برگمان خوردنی ست یا پوشیدنی...)