فیلم همشهری کین

 

چه کسی معنی غنچه ی رز را می داند؟

کارگردان:اورسن ولز

فیلمنامه نویس:هرمن منکه ویتس و اورسن ولز                              

فیلمبردار: گرگ تولند

موسیقی:برنارد هرمن

 بازیگران:اورسن ولز،جوزف کاتن،آگنس مورهد،درووتی کامینگور

سیاه و سفید- 1941

این فیلم را من چند روزپیش دیدم.شنیده بودم یکی از شاهکارهای سینمایی است  و از آن جایی که می دانستم اولین تجربه ی سینمایی اورسن ولز است خیلی دلم می خواست ببینمش.واقعاً شاهکار است.اولین فیلم یک کارگردان،آن هم در بیست و پنج سالگی!مسلم است که وقتی کسی این چنین فیلمی می سازد انتظارها از او بیشتر می شود.

فیلم با نمایی عمومی شروع می شود و آرام به طرف شخصیت اصلی می رود.این هم یکی از همان کارهایی است که من در بیشتر شاهکارهای سینمایی دیده ام.یکدفعه نمی پرند توی شخصیت.آرام آرام فاصله ها را کم می کنند تا اینکه به فاصله ی شخصی می رسند. اما در این فیلم ما از دور شخصیت اصلی را می بینیم و شناخت ما از او از طریق اطرافیان است.خبرنگاری برای ساختن فیلمی از چارلز فاسترکین سلطان مطبوعات و میلیونرمعروف دنبال رمز کلمه ای است که کین در لحظه ی مرگش بر زبان آورده:"غنچه ی رز". برای همین پیش نزدیکترین آشنایان کین می رود و زندگی او از کودکی تا مرگ روایت می شود.یکی از تصاویر جالبی که من در این فیلم دیدم و به شخصیت پردازی کمک کرده بود صحنه ای بود که در آن چارلز کوچک بیرون از پنجره توی برف دیده می شود:برف را گلوله می کند و می کوبد به پنجره و می گوید:"بیا جلو".و برای چند بار می خورد زمین و بلند میشود.همین تصویر شخصیت کین را دز بزرگسالی نشان می دهد:انسانی لجباز و مغرور و جاه طلب که با وجود شکست به راه خود ادامه می دهد.و یا وقتی می گوید:"من اگه آدم پولداری نبودم ممکن بود شخصیت بزرگی بشم.به نظرم با توجه به زیرکی و هوشم وضعم خیلی بهتر می شد."ما اعتماد به نفس و شاید بتوان گفت خودخواهی کین را به وضوح می بینیم.قسمت جالب دیگر و شاید بتوان گفت اوج فیلم که بعد از آن به تزلزل در شخصیت و زندگی کین می انجامد جایی است که کین در دام رقیب خود گرفتار می شود و فقط یک راه برایش می ماند:کناره گیری از انتخابات.اما در این هنگام نیز کین با لجبازی خود ادامه می دهد:" تو دنیا فقط یک نفر می تونه برام تصمیم بگیره اونم خودمم...(با صدای خیلی بلند) من چارلز فاستر کینم".همین خصوصیت های کین است که شاید باعث می شود ما او را دوست داشته باشیم و خودمان را جای او تصور کنیم.

همان طور که در دقایق اول فیلم  تیتر روزنامه را می بینیم که نوشته"بالاخره مرگ به سراغ چارلز کین روزنامه نگار و ثروتنمند معروف هم رفت"هنگام جمع آوری وسایل کین از خانه اش نابودی وترس از آن به سراغ هر بیننده ای می رود .شخصیتی با آن همه عظمت می میرد و حتی خانه ی شخصی و  مجلل او زانادو،به دلیل نداشتن فرزند خالی میشود.سوالی که در ابتدای فیلم مطرح شده بود در پایان توسط خود بیننده مطرح می شود:چرا کین با آن همه ثروتی که داشت هنگام مرگ غنچه رز را بر زبان می آورد؟بازگشت به دوران کودکی و شور و شوق آن در هنگام مرگ شاید به سراغ خیلی ها برود.و غنچه ی رز دوست دوران کودکی کین است که هیچ کدام از اطرافیانش نتوانسته بودند بفهمند.

اورسن ولز که خود توسط اجرای نمایش جنگ دنیاها به شهرت رسیده بود فیلمی ساخت که برای سالها در صدر جدول بهترین فیلم ها فرار گرفت.با اینکه وقتی خبر ساخت فیلم پخش شده بود همه منتظر آن بودند اما بعد از اتمامش استقبال چندانی از آن نشد.و پس از چند شکست دیگر بود که فیلم طرفدار پیدا کرد و تا کنون توانسته است بین سینما دوستان خود را نشان دهد.قدرت ولز در تصویر کردن جاه طلبی ها،خودخواهی ها،عشق و حسرت خوردن های کین باعث تعجب بسیاری شده است.اما منتقدانی هم هستند که با این فیلم مخالفت کرده و آن را چیزی جز اداهای تئاتری نمی دانند و شخصیت اصلی را فقط فردی ادعا دار می شمرند که بدون ادعا هایش هیچ چیزجالب دیگری ندارد.اما باید گفت همین شخصیت و ادعاهای داستانی اش هستند که فیلمی با چنین قدرت تصویرکردن  ذات انسانی به وجود آورده اند.

از کارهای دیگر ولز می توان بیگانه،بانویی از شانگهای ،اتللو،ضربه های شیطان،مکبث و... را نام برد.