کتاب ماندانا یک فرشته بود

نویسنده: وحید علیرضایی انتشارات نیم نگاه/1381 "فرناز گفت:" اگه تکون بخوری می میری." آی سان تکان خورد و مرد....". اولین جمله از مجموعه یک داستان/ هفت داستان "ماندانا یک فرشته بود" خبر از داستانی حادثه ای می دهد تا ذهن کنجکاو مخاطب برای یافتن دلیل مشتاق به خواندن ادامه داستان شود. روشی که در داستان های داستان نویسان حرفه ای از جمله مارکز برای جذب مخاطب، به خوبی دیده می شود. معروف ترین این نوع شروع های ایرانی را نیز در "داش آکل" هدایت ( همه اهل شیراز می دانستند که داش آکل و کاکا رستم سایه یکدیگر را با تیر می زنند...) و "جای خالی سلوچ" دولت آبادی ( مرگان که بیدار شد سلوچ رفته بود...) شاهد هستیم. اشاره کردن به این نمونه ها به این دلیل است که بگویم "ماندانا یک فرشته بود" نیز از این روش حرفه ای داستان نویسی، در همان ابتدا بهره برده است. این کتاب از هفت داستان تشکیل شده است که به هم وصل اند! در واقع می توان یک داستان خواند که در هفت سکانس دنباله دار ارائه میشوند. از نمونه های موفقی که در این سبک خوانده ام مجموعه "از چهارده سالگی می ترسم" حسن محمودی بود. اما به دلیل زمانی نمی توان این دو را در کنار هم قرار داده و مقایسه کرد. چرا که از چهارده سالگی می ترسم، حاصل سال 87 است و ماندانا یک فرشته بود در سال 81 به چاپ رسیده است. سالی که هنر داستان نویسی هنوز درگیر مفهوم بود نه ژانر و سبک. "ماندانا یک فرشته بود" که در ابتدا راوی دنیای چند کودک است، به دور از زبانی فاخر! با ترکیبهایی ساده فضای ذهنی کودکان را می سازد. و در این فضا خیالپردازی ها و ناآگاهی های کودکان گاهی روایت را از واقعیت دور کرده و تصورات غیر واقعی به ان می بخشد. در ادامه این روند، وقتی که فرناز تنها میشود، این فرار از واقعیت بیشتر میشود. فرناز که در خانه تنها مانده با یک فرشته دوست می شود و ... . حالا فضای کودکانه است که مخاطب را با خود می برد. چیزی شبیه آلیس در سرزمین عجایب. ذهن پاک و صادق کودک در این داستان مجال زندگی آزاد را تجربه می کند تا خانه را به هم بریزد، از لوازم آرایش مادرش استفاده کند، با فرشته برقصد! و تمام این ساختها با امدن مادرش از بین می رود. در ادبیات امروزی کمتر به شخصیت کودک پرداخت شده است و اگر هم بوده، بیشتر در کنج قرار گرفته و بعنوان وسیله ای برای پیشبرد داستان استفاده شده است نه خط و محور اصلی داستان. اما "ماندانا یک فرشته بود" بر خلاف این قضیه فقط و فقط دنیایی را نشان داده است که ساخته و پرداخته شخصیتهای کودک است. طوری که حتی وقتی یک بچه هشت ساله ان را می خواند، از سهیم بودن خود در کتاب لذت می برد چرا که به زبان او با بزرگترها حرف زده شده است. باید اشاره کنم که پرداختهای خوب تصویری را باید مدیون ذهن سینمایی آقای علیرضایی بود که از پنج،شش سالگی عاشق سینما شده و این بعد ذهنی ایشان در این کتاب خوب به اجرا در امده است. اسم کتاب نیز هماهنگ با متن عمل می کند. در واقع ریتمی که در تمام هفت داستان و به صورت جزئی تر حتی در تمام جمله ها وجود دارد با جمله "ماندانا یک فرشته بود" کامل می شود. این نام نه مذهب و عرفانی بزرگسالانه، بلکه فسلفه ای کودکانه را شامل می شود که تماماً تخیلی است. "ماندانا یک فرشته بود" با فاجعه مردن آی سان شروع می شود. مرگی که بیشتر شبیه توطئه ی فرناز و الناز است تا" آی سان را که مامانش معلم هر سه است و می تواند به آی سان وقتی که توی املا تشدید یادش می رود بیست بدهد و قرار است برای آی سان نی نی بیاورد"، از بین ببرند.همه جا خونی میشود و صدای جیغ... .و با خوابی ارام به سطرهای پایان می رسد. (...تو خواب مامان مهری را دید با پیراهن قرمز. فرناز گل های پیراهن را چید. گل سرخ هم بود. می خندید. مامان مهری هم. فرناز هم. شاپرک ها هم. همه می خندیدند. خرس گنده که طبل زد فرناز چشم هایش را باز کرد. گفت:"سلام، صبح بخیر." خرس گنده خندید.) از دیگر کتابهای این نویسنده :قد آغوش من، گستاخ، شکوه ساسانیان( تاریخی). دو رمان جدید نیز آماده انتشار دارد... (چاپ شده در مجله سارای)