بابای منی،بابابزرگ!

 

فیلم 25سنت(two bits)/کارگردان:جیمز فولی/1995

-شکمت نیاز داره اما قلبت میخاد!

(آل پاچینو )

یکی دیگر از فیلم هایی که عشق به سینما را در خود جای داده است.آن هم از طریق پسربچه ی فقیری که جامعه اش در رکود اقتصادی قرار دارد و او برای دیدن فیلم باید دست به کارهای نه چندان عقلانی بزند تا پول به دست بیاورد.اما یک راه دیگر هم برای به دست آوردن پول بلیط وجود دارد.یک راه خیلی دور،خیلی نزدیک:مردن پدربزرگی که 25سنتی که همیشه در دست دارد را برایش به ارث خاهد گذاشت!یعنی آل پاچینو(مگه اینکه از رو نعشش رد شی!).و پدربزرگ هر روز به نوه اش این نوید را میدهد که ان روز خواهد مرد.حالا نوه هم لذت تماشای فیلم قرارش را برده.هم نمیخواهد پدربزرگش بمیرد.چون این بی وجدانی ست که آرزو کند پدربزرگ بمیرد و او بد سینما.یعنی ته دلش از چیزی که هست شرمنده است.اما 25 سنت فقط همین نیست!چیزهای دیگر هم هست که به کسی که فیلم را ندیده و نمیخواهد ببیند ربطی ندارد!

 

فیلم بیتل جویس( beetlejuice)/کارگردان تیم برتون/1988

- ماروحیم، ولی چرا تو میتونی ما رو می بینی و بقیه نمی تونن؟

-  تو اون دفترچه مردگان خوندم  آدمای زنده چیزای عجیب و غریب رو نادیده می گیرن. من خودم عجیب و غریبم!...

یک فیلم دیگر در سبک تیم برتون گرامی.دنیای تصاویر ذهنی.البت تیم جان نمکش را در این فیلم زیادتر هم کرده و یک پای درست و حسابی و واقعی به دنیای سوررئال(فراواقعی)گذاشته است.طوری که وقتی صاحبان اصلی خانه پا از درشان بیرون می گذارند،پرت میشوند در افکار و اندیشه هایی در حد سالوادور دالی.شخصیت های چندش آور و دوس داشتنی در این فیلم آنقدر زیادند که زیادند!تنها جای یار همیشگی کارگردان خالی است(یعنی جانی دپ)تا فلفل دست های قیچی وارش را به عنوان جادورگرسرزمین مرده ها هم بچشیم!هر چند که جایش را خوب پر کرده اند.



   + لیلا نوروزی - ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩۱