نارنجی پوش

 

کارگردان:داریوش مهرجویی

هیچ بازیگر دیگری نمیتوانست مانند حامد بهداد نقش عکاس-سوپور را اینگونه ایفا کند!با این نظر در ابتدا باید از بازی گیری داریوش مهرجویی قدردانی کرد که همیشه در این امر موفق بوده و بازیگر انتخاب شده را،آنگونه که نقش نیاز دارد،به بازی می گیرد!قصه،قصه ی عکاسی است که که با خواندن یک کتاب روانشناسی در رابطه با انرژی مثبت "نظم"،از این رو به آن رو میشود،یکهو!این عوض شدن یکباره ای را مهرجویی با یک تصویرسازی تکراری نشان داده است که در خانه شخص متحول شده بی نظمی از در و دیوار می باریده و حالا همه چیزهایی اضافی را میریزد دور.البته ناگفته نماند لابه لای این زاویه دید تکراری،کارگردان به خوبی توانسته است "من"واقعی هر شخص را نشان دهد.مثلاً در سکانسی که پدر و پسر در حال دور ریختن وسایل اضافی هستند،پسر به پدر می گوید این یادگار فلانی ست و پدر همه شان را میریزد دور.در حالی که اگر قبل از خواند کتاب این اتفاق می افتاد،امکان داشت آن وسیله نگه داشته شود(همه ما میل به نگه داشتن یادگاری ها داریم.حتی اگر یادآور خاطرات تلخ باشند!)این عکاس کم کم نسبت به محیط اطرافش نیز حساس میشود و از سوی دیگر شیفته ی نظم و پاکیزگی.طوری که صدای جارو زدن خیابان دلنشین تر صدای جهان میشود!و به این ترتیب تبدیل میشود به یک عکاس سوپور و .... .

 


اولین تاثیری که این فیلم بر مخاطب می گذارد این است که وقتی از در سینما آمدید بیرون،اولین کار،نگاه به اطراف است تا نسبت به زباله ها عکس العمل نشان دهید! فیلم نارنجی پوش جزو معدود فیلم هایی است که در کنار خوب بودن،پیام مستقیمی نیز به مخاطب میدهد.اگر گفتگوی مهرجویی را در شروع فیلم در نظر نگیریم،به نظر می آید این پیام لابه لای تصاویر قایم شده و مانند یک موجود نامرئی عرضه میشود.در این حالت شخصیت عکاسی که تبدیل به سوپور میشود،همچون داستان "مسخ" کافکا، بُعد روانی بیشتری پیدا می کند و لایه های فیلم نیز عمق تر میشود.چرا که این شخصیت تحت تاثیر عوامل مختلفی که در محیط اش وجود دارد،متحول شده است. و در کنارش مسئله "شهر ما،خانه ی ما" نیز بی تاثیر نبوده است. ولی وقتی کارگردان در ابتدا حکم اش را صادر می کند و می گوید ریختن زباله کار خیلی خیلی بودی است(!)، پیش ورودی که به مخاطب میدهد این است که این فیلم در رابطه با تمیز نگه داشتن محیط است!و به قطع کسی که می نشیند توی سینما و به تماشای نارنجی پوش مشغول میشود،حتی اگر نخواهد باز مسئله "شهر ما،خانه ی ما"در شیارهای ذهنش جریان دارد. و این مسئله باعث میشود از لایه های دیگر که در فیلم موجود است،غافل بماند. در واقع مهرجویی با این سخنرانی اش در شروع،دست به تلطیف زده است.تلطیف فضا،تلطیف شخصیت و تلطیف جامعه! تا ذهن مخاطب ناباب دنبال مدرک نباشد! او حتی بر خلاف روال موجود، شخصیت متحول شده ای را که در اکثر فیلم ها اطرافیانش حس بدی نسبت به او داشتند، در اینجا تبدیل به قهرمان کرده است و روزنامه ها او را دوست دارند!

فیلم در ناامیدی فیلم های ساخته شده،تزریق کننده امید است.لیلا حاتمی که در فیلم "جدایی نادر از سیمین" نقش مادری را بازی کرد که میخواست دخترش را با خودش ببرد،در اینجا نیز نقش ریاضیدان نابغه ای را ایفا کرده است که اینبار میخواهد پسرش را ببرد!اما بر خلاف جدایی نادر از سیمین،که پایانش مشخص نیست ولی مخاطب میداند نه زن و نه مرد از خواسته شان نخواهدند گذشت و ترمه از پایان خوش فیلم بهره نخواهد برد،نارنجی پوش یک فیلم پایان خوش است!زن از خواسته اش می گذرد(البت معلوم نیست از اقامت در خارج از کشور صرف نظر می کند یا از بردن پسرش) و با لبخند و خوشی همه چیز تمام می شود.

داریوش مهرجویی در فیلم های قبلی خود همچون گاو(که جریان ساز سینمای ایران بود) و هامون(به همراه خسرو شکیبایی شخصیت جاودانه ای ساخت) ثابت کرده است در ارائه روانی شخصیت ها،بازی گیری از بازیگرانش و بخصوص هدایت کردن فیلم به مسیری که می خواهد استاد است.همچنین در فیلم چون علی سنتوری نشان داده است که چگونه کارگردانی که در "گاو" تبدیل به خدای نمادسازی های شاهکار شده است،میتواند موضوعی چون اعتیاد را شعاری ارائه دهد. در نارنجی پوش نیز ما با فیلم نامه ی خوبی طرف هستیم و با قصه ای ناب که هیچ بویی از تکراری که در حال حاضر در سینمای ایران شاهدش هستیم،به مشام نمیخورد. کارگردان به خوبی توانسته از ویژگی هایی بازیگری حامد بهداد استفاده کند. و همان طور که گفته شد شخصیتها از لحاظ روانی خوب پرداخت شده اند. اما تغییری که در مسیر فیلمی این کارگردان مشاهده میشود،همان میل به تزریق امید است که به هزار دلیل سانسور شده میتواند تصاویر نادرستی از وضعیت بدهد.

 لیلا نوروزی

مرداد91/چاپ شده در مجله سارای

   + لیلا نوروزی - ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩۱