طبیعت در کادر به سبک تکراریسم!

یکی از پلهای شهرمان که کار ساخت و سازش سه سال طول کشید،داشت آماده میشد.در این سه سال هر فردی از کنار پل رد میشد،دیالوگ و مونولوگی در رابطه با مشکلی که در رفت و آمد به وجود آمده بود، می گفت.همه هم ناراضی بودند و دیگر تحملشان تمام...!که شهرداری قول داد کاری را که در عرض سه سال تمام نشده بود در یک ماه تحویل دهد. ساخت و ساز خیلی خوب پیش می رفت.فقط آسفالت مانده بود و قسمتی از نرده های کنار پل...

یک صبح بهاری که آفتاب در قسمتی از آسمان عشوه داشت،اهالی از خواب بیدار شده و دیدند یک نفر با لباسهای رنگ خورده، دارد طرحی روی دیواره پل می کشد... . بیاییم کمی تصویرسازی خیالی داشته باشیم و از زاویه بالا به مردمی نگاه کنیم که سه سال منتظر بوده اند و حالا:همه دست به کمر،مثل ارتش آماده باشی که زیر تیغ آفتاب آخرین نبردشان(دیالوگشان) را برای پیروزی انجام خواهند داد،در انتظارند تا ببینند نقشی که خلق میشود چیست که برای شهرداری مهمتر از آسفالت و نرده هاست.و ... . نقش، طرح گلدان و گل در آمد و خون همه به جوش...!حالا آن دیالوگهای سه ساله تندتر شده بود:" شهرداری بیکاره." فحش می دادند.یکی هم با عصبانیت دستش را دراز کرد سمت نقاش و داد زد:"اول کارتو تموم می کردی بعد می آوردی کله باباتو می کشیدی"!...

امسال نمایشگاهی از آثار نقاشی هنرمند گرانقدر شهرمان ،آقای ودود موذن، در نگارخانه ختایی برگزار شد.شنیدن این خبر برای اهالی هنر و طرفداران این هنرمند بسیار مسرّت بخش بود.چرا که این هنرمندِ مردمی، با صدا و مجسمه ها و نقاشی هایش از پیش در دل مردم،بخصوص از نوع عام،جایگاه ویژه ای دارد. وقتی صحبت از مخاطب عام به میان می آید،یعنی آنهایی که در زمینه هنری(به طور مثال نقاشی) فعالیت و مطالعه ندارند و دغدغه شان بیشتر مسائل مادی انسان است تا روح و معنویت،چیزی که باعث ایجاد ارتباط بین هنرمند و این طیف از افراد می شود،زبانی است که در اثر وجود دارد.به قطع مخاطب یکی از مهمترین عوامل خلق اثر هنری ست و هنرمند سعی می کند به وسیله کلمه و قلم و رنگ و نت و تصویر،اندیشه ای را که  در خود پرورانده و به آن ایمان یافته به نمایش بگذارد.پس،تفکری که یکبار به نمایش در آمده،چه ضرورتی دارد دوباره تکرار شود و هنرمند در جا زدن خود را به نمایش عموم بگذارد؟ مگر هنر برای تعالی نیست؟ اگر هنرمند یک جامعه درجا بزند،سلیقه و زیبایی شناسی افراد آن جامعه نیز درجا خواهد زد.پس وقتی شهرداری در  کنار پرداختن به مشکلات رفت و آمد،به زیبا ساختن محیط برای آرامش اهالی نیز فکر می کند،نباید انتظار داشت افراد از این مساله استقبال کنند،چه رسد به اینکه طرحی را که بر دیواره پل کشیده شده،از نظر زیبایی شناسی بپسندند.

یکی از وظیفه های ودود موذن"ها" بودن،بالا بردن سلیقه جامعه است.مردم نمی توانند حرف های هنرمندی را که نمی شناسند و دوستش ندارند، باور کنند تا بعد هم بتوانند با اثرش ارتباط برقرار نمایند. ولی در مورد ودود موذن"ها" این قضیه فرق دارد.مخاطب نباید از کنار اثر هنری به راحتی رد شود.هنر باید او را به اندیشه وا دارد. نه اینکه بایستد و طبیعت را در یک کادر مستطیل شکل تماشا کند و به توانایی خالق اثر در کپی کردن ماهرانه درخت و رود و سنگ "به به" گفته و بعد با این هنرمند یک عکس یادگاری بگیرد و تمام!... این وسط مقصر مخاطبی نیست که وقتی از جلوی در نمایشگاه رد می شد،با تجمع جمعیتی روبرو گشته که همه مشتاق تماشای آثار هنرمند محبوبشان هستند، و این مخاطب گرامی نیز که قبلاً اسم یکی از ودود موذن"ها" به گوشش خورده بوده،جذب نمایشگاه شده و با دیدن این کادرها و تحسین ها،تنها اسم ودود موذن"ها" برایش می ماند و خیال طبیعت در کادر!

کسی با "طبیعت در کادر" مخالفتی ندارد.ولی تکرار گل و بلبل نه تنهای برای خود هنرمند،بلکه برای هیچ جامعه ای مفید نبوده است.اگر پیکاسو بوم و قلم و رنگش را برمیداشت و می نشست توی چمنزار و هی نقش سنبل می کشید، فرصت نمی کرد گورنیکایی را خلق کند که توانسته به تمامی انسانها در هر نقطه ای از جهان، و در هر بُعد زمانی حس انزجار از جنگ بدهد. "چیزی که کشف می شود در جنگ یک نقاشی"!... هنرمند ذهنی سیال دارد و نسبت به اوضاعی که تغییر می کند واکنش نشان می دهد.شکوه دوره ی رنسانس در همان قرن شانزدهم تمام شد. شاهکارهای آن دوران را داوینچی و میکل آنژ و رافائل خلق کردند و رفت که رفت. بعد هم که جناب ژوزف نیسفور نی ئپس، ترکیب دو کلمه ای که انگار هنوز برای ما سحر و جادو تلقی میشود و به وجودش شک داریم،یعنی "دوربین عکاسی" را اختراع کرد. تا حتی اگر طریقه کادربندی درست را هم بلد نباشیم،هر وقت دلمان خواست دوربین را برداریم و برویم از "شمع +گل+پروانه" عکس بگیریم و اگر هم خیلی بیشتر دلمان خواست با فوتوشاپ به نقاشی شبیه اش کنیم!با تمام علاقه ای که به آرامش موجود در نقاشی طبیعت( به سبک "رئالیسم اردبیلی!" )داریم،باید قبول کرد تکرار خلق شده ها خاطر همه را هم مکدر نکند، تابلوی ایستی است برای هنر! و نکته ی سیاه ترش تکرار یک نقاشی در بیشتر از یک نمایشگاه است.حالا اینکه دست های پشت بوم سِیر زیبایی را از چه زاویه ای می بینند،به رنگهای پالت خودشان...

چاپ شده در مجله سارای

   + لیلا نوروزی - ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٩ مهر ۱۳٩۱