سال 91 خر است.

 

برای نویسنده جماعت،سال اگر سال آدم آهنی باشد سال بدی ست.سال آدم آهنی یعنی سالی که نه آدم هستی،نه آهن.نه میلی به آهن داری،نه آدم.حالا نه اینکه همه طول سال را آدم آهنی باشی.نه.بالاخره خود آدم آهنی نیستی که.فقط گاهی صفت آدم آهنی را پیدا می کنی.و این گاهی ممکن است بعضی وقتها آنقدر عمیق شود،که حتا اگر به مدت یک روز هم باشد،تمام سال ات را به زیر سلطه خودش ببرد و هی کلاشینکف بگیرد به شقیقه ات.آدم هایی را هم میشناسم که تمام طول سال را آدم آهنی بوده اند...

آدم آهنی خوراکش دنیای ماشینی ست.دنیای حقه و کلک.دنیای روابط از روی منفعت.دنیایی که در آن هیچ کلمه ای مهربان،نمی خزد سمت آدم آهنی...و مگر نقش کلمه چیست جز خالی کردن دنیای درون از واژه هایی چون کینه،شناعت،نفرت...

حالا تو فکر کن نویسنده ای که می تواند در پیشبرد اندیشه های انسانی جایگاه نخست را داشته باشد،به مدت یک سال،به مدت یک سال تمام آدم آهنی شده باشد.آن وقت چه می ماند تا در دریای درون هی ته نشین شود و آخر، سر ریز گردد و با دیگری قسمت شود.به قول محمود دولت آبادی "خود را وارد جان دیگری کردن،جان خود را وا نهادن،بلوغ عمر یک باره را با دیگری در میان گذاردن...". یک آدم اهنی نمی تواند.نه نمی تواند.ولی چه چیزی باعث میشود که به یکباره سرشاری خشک شود.یا بدتر،تبدیل شود به یک مانداب؟ آدم ها وقتی تصمیم می گیرند سر احساسشان را مثل خروس ببرند،باید هم منتظر چنین سالی باشند.تا صبحی در کار نباشد خروس هم آوازی سر نمی دهد.احساس و تخیل بنزین کار یک نویسنده است.حالا بیایی این بنزین را سهمیه ای کنی،یا قطع اش کنی، معلوم است که قلم ت خشک می شود.معلوم است که میشوی تندیس واژه ی وهمناک "خشکسالی". آن وقت تفاوت یک نویسنده با یک سیاستمدار چه خواهد بود؟هیچ.هیچ.

سال 91 هم تمام شد.مثل سال 90 و سال 89 و سال های دیگر.اصلا کار سال تمام شدن است!کار زمان گذشتن است و نشستن و افسوس خوردن ویروسی که دست بردار نیست.ولی اگر چیزی ارزش داشت "لنگ لنگان از برابرت نمی گذشت".اگر کسی ارزش داشت، تنها به یک کلمه ی خداحافظی بسنده نمی کرد تا هر شب کابوس ببینی دستی به طول سه متر و وزن سه تُن هی برایت تکان می خورد. و تو بمانی با عطری که دارد خفه می کند.آدم آهنی بودن هم می گذرد.کافی ست قلم برداری.کافیست افسارت را بسپاری دست احساس و تخیلت.کافی ست برای چند لحظه،چند آن، به فرمانده بی رحم عقل ات بگویی خفه شو تا کلمه در تو روان شود و "حرف بزنم و حرف بزنم بی آنکه دیگری یا حتا خودم صدای نفس هایم را بشنود و بشنوم". آن وقت واژه های کینه و شناعت و حسادت دیگر در دریای تو وجود نخواهد داشت.اصلا به قول برادران کارامازوف "کلمه برای همه است.تمامی آفرینش و تمامی آفریدگان ،هر برگ،در تلاش رسیدن به کلمه است"...

حالا برای سال 92،حالا برای تمام آدم ها،برای تمام آدم آهنی ها، کلمه آرزو می کنم.کلمه ی مفرد آرزو می کنم.ترکیب کلمات آرزو می کنم.تشبیه،استعاره،قافیه های نو، ایهام،ایجاز،سکانس بندی های محشر،شخصیت های پر جنب و جوش،شروع های طوفانی،جمله ها و دیالوگهای تاثیرگذار،پایان های موفق آرزو می کنم.برای خودم و برای شنگول و منگول مهربان چشم تو لبخندهای دوست داشتنی آرزو می کنم.

اسفند 91/ویژه نامه ی مهر

   + لیلا نوروزی - ٧:۱٦ ‎ب.ظ ; جمعه ٢ فروردین ۱۳٩٢