آداملار گئدیر؟؟؟

نگاهی به مجموعه شعر "آداملار گئدیر،یوخسا قاییدیر" سروده آیدین آراز

 لیلا نوروزی

 

"آداملار گئدیر،یوخسا قاییدیر" مجموعه ایست به زبان ترکی در 86 صفحه،نوشته ی شاعر جلفایی،آیدین آراز، توسط انتشارات کشمر در سال 92 منتشر شده است.این مجموعه شامل چهار فصل: "رادیکال سئوگی دن و آغ شعرلر"، "آداملار گئدیر،یوخسا قاییدیر"،  "بالیق چی مونولوق لاری" و "ماهنی لار" می باشد.

 

1.کلمات فید اوت میشوند!

کار شاعر مگر چیست جز اینکه با کلماتش روی سطرها را سفید کند و آن را به مخاطبی ارائه دهد که خسته از دود و بوق و تبلیغات نصقه و نیمه روی دیوارها، میخواهد در یک واژه ی امن آرام بگیرد؟ او مجبور است حرفش را کوتاه کند و در همین پیتزای کوچک، نه. در همین  پیراهن کوچک، نه.نه.اصلا در همین پنجره کوچک، آنچه را که پشت گلویش بزرگ شده و انگشتهایش برای گفتنش هی خودشان را به کاغذ و قلم می کوبند،نشان دهد.بنویسد.او مجبور است پایان شعر را ناپدید کند.مجبور است با چند کلاغ که هیچ وقت به خانه سفید نخواهند رسید، فیلم را تمام کند.اصلا شعر همین است:سفیدی و سیاهی.طوری که نه سفیدِ سفید باشد.نه سیاهِ سیاه:

قارغالارلا  بیرگه گلدی قار

شهری سطیر------

----- سطیر------ سانسور ائله دی

تکجه قارغالار قالدی (صفحه 28)

 

2.شعر تنها نیست!

شعر فقط کنار هم گذاشتن کلمات نیست. این نیست که یکی بخواندشان و بر اساس وجه بیرونی آنها معناشان کند.مثلا همین واژه همیشگی "درخت"! که در برخورد اول فقط یک درخت است.ولی طی رخدادی که شاعر به انجام می رساند و تجربه ای که خواننده های مختلف از درخت دارند و از طرفی روند تاریخی آن در دنیای ادبیات و هنر و صنعت و زندگی اجتماعی و ...،درخت دیگر یک تنه با شاخه و برگ نیست.هرچه کنش بین مفهومی که شاعر دست به خلق آن می زند با وجه بیرونی بیشتر شود،نوشته ارزش بیشتری پیدا می کند. و این برمی گردد به خلاقیت و تجربه نویسنده که چه طور واژه ها را کنار هم بچیند و با برخوردهایی که با زبان و صدا و... دارد،به تشبیه برسد. به این شکل است که اسارت به کلمه کشیده می شود:

قوش لار قفس لرده سوسموش

بایاض،اوچوش لاردا سولموش

قارغالارا یالواریرام

منیم اوچون بیر دوور اوچسون لار

اوچماق یادیمدان چیخماسین (صفحه 32)

 

3.زبان و تفکر

بر اساس فرضیه "ساپیر-ورف"، زبانی که با آن سخن می گوییم،اندیشه ما را تعیین می کند.یک زبان می تواند اندیشه ای را "خوب" تلقی کند و زبان دیگر نه.با کشف رمز ورازهایی که در زبانها وجود دارد، می توان به ارتباطی جهانی دست یافت. چرا که این زبان است که ادبیات را تقسیم بندی می کند.این عنصر ابتدا با شکل و ظاهر موجب برقراری ارتباط میشود و در لایه های بعدی ست که به تشریح ساختار میرسد.زبان شاعرانه کار اصلی اش با تخیل مخاطب است!و هر اندازه حرفه ای باشد،مخاطب صمیمت بیشتری با متن و راوی و سوژه برقرار می کند:

"آیین اوستونه قار یاغیردی

آی آداملاری چوخ رومانتیک دیلر

قار آدام لاری بویویوردولر..."

صوبح گاها گئدیردیگ

سول آیاغیم بؤیوک طبلین آلتیندان قاچیردی هردن

سن خیالیمدان قاچمیردین

سن اوردایدین

بئشینجی سیرادا،آلتینجی نفرین بئینینده...

پونون لو گون لریمین جنازه سینی سالیردیم آزالمایان آی لارین گئجه سینه...(صفحه 52)

 

4."حرفها من را زدند"

......... ..... .. ...... .. . .......:

بالیقچی تورونو آپارمیردی دنیزه

بالیق قولاغی ییغیردی ساحیلده

بالیقچی سؤزله دولویدو (صفحه 78)

   + لیلا نوروزی - ۸:٠٢ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٥ بهمن ۱۳٩٢