....3-4-5

من آدم ابلهی نیستم.

اگر قامت استوار تنهایی ام قمارباز شده است

ا

  گاهی یک کلمه، یک عدد، یک شعر دو خطی آن قدر "flash back" ات می کند که دوست داری بشینی، به همه کسانی که از دست داده ای فکر کنی، به خودخواهی هایت، به تک تک خاطره ها از تک تک آدم ها، به کتابها، فیلم ها، عروسک ها،به جسی جیمز، لوک خوش شانس،پت و مت، به بلیط  تاریخ گذشته سینما، کافی شاپ ها،  زانتیا، پراید، الگانس ها، سفید، آبی ، قرمز ، به پلنگها، اسبها، سگها، به دستگیره در، لیوان خالی، صندلی تک نفره، به مارادونا، محمد نصرتی، بازی ایران و بحرین، به ابی، گوگوش، سیاوش، به کفشهای کتانی، شلوار کتان، به سینه بند کوچک، به مقواهای فابریانو، تخته شاسی، اردوهای طراحی، به عکس های گروهی، به دو انگشت بالای سرت، به نگاه  دزدکی یکی، به مجتمع فرهنگی هنری فدک، به بوته هایی که پشتش قایم می شدی و گریه می کردی، به باغبان، به خیابان ارتش،پاییز، باران، به چتر طوسی رنگی که هیچ وقت دو نفری باز نکردی، به روی پل عابر پیاده نشستن و دو نفری داستان کوتاه خواندن، به شبانه از تئاتر برگشتن ها، به کتابهایی که روی سرت پاره شد، به " آلما "ت که سرش را بریدند، به اس ام اس های بی درو پیکر، بدون قانون، بدون ترس، بدون آینده، به سیب، گیلاس و توت فرنگی عزیز دلت، به قدم زدنهای شبانه ات در اتاق، سیگار کشیدن با نیچه، مست شدن با براد پیت، یک دل سیر گریه کردن با شمس لنگرودی، یک عمر لذت بردن از کیشلوفسکی، به گربه ای که بچه هایش را خورد، به مادربزرگم که دو سال پیش مرد، به پدرم با صورت سیاهش، به مادرم که تنها او را دوست دارم، به یوزپلنگانی که با من دویدند، به کلاه پالتوی الف،به روسیه، به الکسی ایوانوویچ، به روزی که تمام دار و ندارت را توی قمار می بازی به غیر از سکه های تنهایی....!

 

    شنبه- ٢٢ خرداد

   + لیلا نوروزی - ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸٩