فارنهایت 451

 

بن ویت/ فیلم "قطار 3:10 به یوما":( همه آدما فک می کنن کاری که می کنن درسته بایرون. اما حقیقت چیز دیگه ایه!)

 


-   6 شعر کوتاه از من در سایت اثر

- ترجمه انگلیسی زیبا کرباسی (5 شعر کوتاه از آیدین آراز)

- شعری  ترکی از آیدین آراز


- ماکه فکر نمی کردیم منتقدی وبلاگ ما را با دقت بخواند و مطالبمان را زیر ذره بین بگذارد، بعد از خواندن مطلبی که درباره ی وبلاگ "روشنایی های شهر" و خودمان بود جا خوردیم و بعد اینکه مجله را از دّکه روزنامه فروشی گرفتیم و دیدیم که در یک نشریه سراسری اسم ما آمده، عینک زده و ژست سینمایی به خود گرفته و توی خیابان فکر کردیم قدمان بلند شده!

در ویژه نامه سینمایی همشهری، "24"، درباره ی "روشنایی های شهر" اینطور نوشته اند)صفحه 153)

 


بن ویت/ فیلم "قطار 3:10 به یوما":( همه آدما فک می کنن کاری که می کنن درسته بایرون. اما حقیقت چیز دیگه ایه!)


- ماکه فکر نمی کردیم منتقدی وبلاگ ما را با دقت بخواند و مطالبمان را زیر ذره بین بگذارد، بعد از خواندن مطلبی که درباره ی وبلاگ "روشنایی های شهر" و خودمان بود جا خوردیم و بعد اینکه مجله را از دّکه روزنامه فروشی گرفتیم و دیدیم که در یک نشریه سراسری اسم ما آمده، عینک زده و ژست سینمایی به خود گرفته و توی خیابان فکر کردیم قدمان بلند شده!

در ویژه نامه سینمایی همشهری، "24"، درباره ی "روشنایی های شهر" اینطور نوشته اند)صفحه 153)

-نویسنده: لیلا نوروزی

- نمونه مطلب: "هنوز هم ته دلم می سوزد لومیرها! مطمئناً وقتی در سال 1895 دست به اختراع زدید توی تخیلتان هم نمی گنجید که صد و خورده ای سال بعد یکی مثل من از شهری که اردبیل نام خواهد گرفت برایتان نامه ای بنویسد و گله کند که مگر کار و بار نداشتید دست به اختراع سینما زدید؟ مگر قحطی اختراع بود آخر؟"

-نویسنده "روشناییهای شهر" سینمادوستی است که دستی هم در شعر و داستان دارد اما آرشیو وبلاگش پر از مطالبی است که درباره فیلم های سینمایی نوشته شده اند. هدف از نوشتن اکثر این یادداشت ها تقسیم لذت تماشای فیلمهای محبوب نویسنده با خوانندگان وبلاگ بوده و به همین دلیل نظم منطقی چندانی میان فیلم های انتخابی دیده نمیشود. توجه نویسنده به فیلمهایی مثل چهارصد ضربه، راننده تاکسی، بانویی از شانگهای و مطب دکتر کالیگاری نشان میدهد که وی فارغ از جریان روز سینما صرفاً برای دل خودش می نویسد و با تکیه بر همین اصل خوانندگان هم سلیقه را جذب وبلاگش میکند. سر در وبلاگ هم با عکس مشهوری از فیلم سگ آندلسی بونوئل تزئین شده که خبر از دلبستگی نویسنده به سینمای متفاوت میدهد. در آخرین پست وبلاگ فیلمهای محبوب نویسنده در سال 89 فهرست شده که مرور آنها میتواند سلیقه ی سینمایی وی را تا حد زیادی مشخص کند چرا که جدیدترین فیلم این فهرست ای برادر کجائی برادران کوئن است و بقیه به دهه های گذشته تاریخ سینما تعلق دارند. تمرکز "روشنایی های شهر" روی فیلم های خارجی است اما در میان مطالب آن یادداشتهایی درباره فیلم های ایرانی مثل ملک سلیمان و دایره زنگی هم دیده میشود. 

لیلا نوروزی ساکن اردبیل است و در وبلاگ خود از تجربه فیلمسازی و همچنین تجربه تماشای فیلم در سینمای شهر خود نوشته است که از بخش های جالب توجه "روشنایی های شهر" محسوب می شود.

(ل.ن:قلمشان درد نکند)

 

و اما اصل قضیه:

 

فیلم  فارنهایت451

(FAHRENHEIT 451)

کارگردان:فرانسوا تروفو

بازیگران: اسکار ورنر، جولی کریستی، سیریل کیوساک، آنتون دیفرینگ

سال:1966

از آن نوع فیلمهایی ست که حوصله می خواهد برای تماشا. جذابیت بیرونی ندارد. حداقل برای مخاطبی که سعی در فرار کردن از زندگی خسته کننده روزانه دارد و می خواهد خودش را با اتفاق های شیرین درگیر کند نه تلخ! بنظر می آید(با توجه به شناخت اندکی که از فیلم های تروفو دارم) این نوع پرداخت سینمایی یکی از ویژگی های فرانسوا تروفو است. او شخصیتهای فیلم اش را در فضایی قرار میدهد که مخالف اعتقادات اوست. و در پایان کاراکتر مجبور میشود به دنیای خیالی خودش پناه ببرد(بطور مثال سکانس پایانی فیلم چهارصد ضربه و همین فیلم).

سی دی اول فیلم را که دیدم ناراضی بودم از وقتی که گذاشته ام. البته نه به این دلیل که فیلم بدی دیده ام. تنها به این خاطر که حالم بد شده بود!حس کردن مکانی که در آن مطالعه ی کتاب و داشتن کتابخانه ممنوع است و به دنبال آن ماموران آتش که در دنیای غیر فیلمی مامور خاموش کردن آتش هستند، و در این فضا وظیفه دارند تا کتابها را آتش بزنند، جالب نیست. تا این قسمت قضیه کارگردان فضای موجود را توصیف کرده است. و همین مورد، جدا از آتش زدن کتابها، ارزش سینمایی زیادی ندارد. زمان توصیف هم بنظر بیش از حد است. اما وقتی شخصیت اصلی فیلم که خودش یک مامور است و با علاقه فراوان کتابهای مخفی شده را پیدا می کند و اتش میزند و قرار است ترفیع رتبه نیز بگیرد، تغییر رفتار میدهد، جذابیت میز چاشنی فیلم میشود. شخصیت اول، با دختری آشنا میشود که شبیه زن اش است با این تفاوت که موهای دختر کوتاه است. او بوسیله همین دختر به کتاب علاقه مند میشود. و رفتار او نسبت به زن اش که عاشق تلوزیون است تغییر می کند( باید گفت که تلوزیون در این فیلم تاثیر زیادی نسبت به واقعیت بر افراد دارد. و جزئی از درون آنهاست و قسمتی از خانه). 

یکی از نماهای زیبای این فیلم زمانی است که مامورین آتش به خانه ی پیرزنی می روند و در انجا کتابخانه ای مخفی پیدا می کنند پر از کتاب! دیدن این تصویر خودش به اندازه کافی هیجان دارد. یک هیجان انرژی زا. اما کارگردان یکدفعه این انرژی را می شکند و در یک آن به درون مخاطب پتک میزند. ما از زاویه ی شخصیت اول می بینیم: 1:خانه ای پر از کتاب   2. کتابهااز بالا پرت شده و روی هم تلنبار میشوند  3. شخصیت اول یکی از کتابها را قایمکی برداشته و توی جیبش قایم می کند   4.کتابها را آتش می زنند...

من که از تماشای این تصاویر سینمایی لذت بردم هر چند اگر بیان فنی آن به روش سال  1966 باشد! (حالا هی به ما بگویند چرا فقط فیلم های کلاسیک؟! مگر میشود بی خیال حس های متضاد این گونه تصاویر شد؟)

 

در ادامه زن شخصیت اول متوجه کتابهایی میشود که همسرش در خانه قایم کرده است. زن از همسرش می خواهد که میان کتاب و زن یکی را انتخاب کند. اما همیشه پای یک زن در میان است! مرد به واسطه دختر دیگری به کتاب علاقه من شده است. پس دیگر نیازی به زن اش ندارد. چون هم میتواند کتاب را داشته باشد هم دختر مورد علاقه اش. به همین دلیل زن، نامه ای به یکی از صندوق ها که برای لو دادن خانه هایی که در آنها کتاب هست در خیابان گذاشته اند می اندازد و در آن آدرس خانه اشان را می نویسد. درست همان روزی که مرد تصمیم میگیرد از کارش استعفا بدهد. زن خانه را ترک می کند. مرد و ماموران آتش به خانه می آیند. به دستور مافوق مرد خودش کتابها را آتش میزند اما مافوق اش را هم آتش زده و فرار می  کند. او به شهر کتابها میرود. جایی که دختر هم به آنجا رفته است.

یکی دیگر از تصاویر زیبای فیلم زمانی است که مرد قرار است کتابهای خودش را آتش بزند. زن اش او را لو داده و ترکش کرده است. قبل از اینکه کتابها را آتش بزند، تلوزیون را می سوزاند و بعد شعله ی آتش را می گیرد سمت تختخواب دو نفره شان! پوووووووووف!

هر کتابها جایی ست که شخصیت کتابها در آن زندگی می کنند. آن ها هر کدام کتاب خاصی را دوست دارند و آن کتاب را ازبر کرده اند. وقتی یکیشان می میرد داستان را برای یکی دیگر روایت می کند و او هم آن داستان را ازبر می کند. حتی شخحصیت نمایشنامه محبوب من "در انتظار گود" نیز آنجا حضور دارد و تکیه داده به درختی منتظر گودوست!

فیلم با این نما پایان می یابد:

شخصیتها قدم زنان داستان خود را به صورت مونولوگ مرور می کنند!

( پ.ن1: در توضیح اسم فیلم: برای سوختن کاغذ 451 درجه حرارت لازم است.

 اگر می خواهید این فیلم را ببینید کمی حوصله به خرج دهید! سکوت بیرونی فیلم را تحمل کنید. البته موسیقی جالب توجهی دارد. و زیاد هم از سوختن کتابها ناراحت نشوید چون به هر حال گودو می آید!)

   + لیلا نوروزی - ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ ; جمعه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٠