سین مثل سگ آندلسی

" بیست و پنج درصد از یه چیزه بزرگ بهتر از صد در صد از یه چیزه کوچیکه".پل نیومن در بیلیاردباز"

 

(قرار نبود بنویسم ولی بعضی چیزها یقه ات را می گیرند که باید بنویسی. هرچند که تو دختر باشی و پیراهنت یقه نداشته باشد.پس تنها ادای دین کوتاهی می کنم به این یقه گیر محترم...جرم جرم که می گفتند همین؟؟؟بعد از مدتها بی حوصلگی رفتیم سینما و نشستیم پای رافت خان که چی؟ البته یادم باشد از این به بعد همیشه اول صبح بروم و فیلم ببینم.هیچ کس توی سینما نبود.خب آدم مکیف میشود سینمای به آن گندگی فقط برای شما فیلم پخش می کند. و دیگر هیچ جنبده ای مگر پشه ها!مگر میشود یک اکران کاملاً خصوصی از فیلم کیمیایی را ببینی و نخواهی به عالم و آدم پز بدهی. واقعن! هم لذت بخش است و هم غم انگیز :" غم انگیزها زیبایند". چیزی که یادم ماند این بود که جرم هیچ لذتی نصیبم نکرد. یعنی تمام انتظاراتم به باد رفت. و بیشتر از همه از بازیها لج ام گرفت. حالا اگر حامد بهداد را کنار بگذاریم (که آن هم !!!) من مخاطب باید به بازی کدام بازیگر افتخار کنم؟ دیالوگها هم با اینکه چند تاشان کیمیاییانه بودند، اما در کل ناشیانه ادا شدند. بخصوص بازی و دیالوگهای احمد را که مانده ام!به قول رفیقمان نیکی کریمی هم که طولانی ترین بازی عمرش را انجام داد. بی خیال. اصلن نمیخواستم در مورد جرم بنویسم. نوشتنی ها را همه نوشته اند. فقط عقده ای بود که باید خالی میشد تا حالا که مطلبکی نوشته ایم بگوییم ما هم سینما داریم و ما هم به سینما می رویم و برایمان اکران خصوصی می گذارند.)...


" بیست و پنج درصد از یه چیزه بزرگ بهتر از صد در صد از یه چیزه کوچیکه".پل نیومن در بیلیاردباز"

 

(قرار نبود بنویسم ولی بعضی چیزها یقه ات را می گیرند که باید بنویسی. هرچند که تو دختر باشی و پیراهنت یقه نداشته باشد.پس تنها ادای دین کوتاهی می کنم به این یقه گیر محترم...جرم جرم که می گفتند همین؟؟؟بعد از مدتها بی حوصلگی رفتیم سینما و نشستیم پای رافت خان که چی؟ البته یادم باشد از این به بعد همیشه اول صبح بروم و فیلم ببینم.هیچ کس توی سینما نبود.خب آدم مکیف میشود سینمای به آن گندگی فقط برای شما فیلم پخش می کند. و دیگر هیچ جنبده ای مگر پشه ها!مگر میشود یک اکران کاملاً خصوصی از فیلم کیمیایی را ببینی و نخواهی به عالم و آدم پز بدهی. واقعن! هم لذت بخش است و هم غم انگیز :" غم انگیزها زیبایند". چیزی که یادم ماند این بود که جرم هیچ لذتی نصیبم نکرد. یعنی تمام انتظاراتم به باد رفت. و بیشتر از همه از بازیها لج ام گرفت. حالا اگر حامد بهداد را کنار بگذاریم (که آن هم !!!) من مخاطب باید به بازی کدام بازیگر افتخار کنم؟ دیالوگها هم با اینکه چند تاشان کیمیاییانه بودند، اما در کل ناشیانه ادا شدند. بخصوص بازی و دیالوگهای احمد را که مانده ام!به قول رفیقمان نیکی کریمی هم که طولانی ترین بازی عمرش را انجام داد. بی خیال. اصلن نمیخواستم در مورد جرم بنویسم. نوشتنی ها را همه نوشته اند. فقط عقده ای بود که باید خالی میشد تا حالا که مطلبکی نوشته ایم بگوییم ما هم سینما داریم و ما هم به سینما می رویم و برایمان اکران خصوصی می گذارند.)

- یک وبلاگ جالب سینمایی که دیالوگ های خوب خوب می نویسد:دیالوگ سرا

این هم لیلا نوروزی(با تمام مهربانی و نامهربانی هایش)در فیلم کوتاه "آن سوی تاریکی"

-لینک فیلم آن سوی تاریکی همراه با تصاویر

- نگاهی به مجموعه داستان "امروز شنبه"نوشته یوسف انصاری

- شما لیلا را ندیده اید؟/اصلان قزللو

 

 

 سگ آندلسی/ لوئیس بونوئل/17 دقیقه/ سال1928

img/daneshnameh_up/9/9a/andel.jpg

سگ آندلسی را بچه تر که بودم دیدم. از همان موقع فکر کردم لوئیس بونوئل را چه قدر دوست دارم. تنها چیزی که از فیلم یادم بود همان صحنه های معروف بودند: بریده شدن چشم و مورچه ها و بازی با دست بریزده و دو الاغ و دو مرد... . از روی همین یافته های کودکی هم به سینمای سوررئال علاقه مند شدم و لوئیس بونوئل را کارگردان محبوب خودم شناختم. حالا که بعد از چند سال، دوباره نشسته و فیلم را دیدم، دیگر آن عظمت اولیه را برایم ندارد. یک فیلم هفده دقیقه ای که آن موقع فکر می کردم شاهکار سینمای سوررئال است، اکنون تبدیل شده است به شاهکار دنیای سینمایی من! بلی جانم. تا قبل از دوباره بینی فیلم های ای برادر کجایی، خیابانهای جنوب شهر، زیر زمین، سگهای پوشالی، قتل جسی جیمز توسط رابرت فورد بزدل، مطب دکتر کالیگاری، بوی خوش زن، و چند فیلم دیگر توی لیست فیلم های مورد علاقه ام بودند. ولی حالا این فیلم کوتاه به فیلمی تبدیل شده است که می توانم با آن جلوی هنر سینما سر خم کنم و به آن ایمان داشته باشم.

سگ آندلسی هیجان انگیز نیست. لذت پیگیری ندارد. چرا که اصلن داستانی در خود جای نداده است تا مخاطب قدم به قدم با آن پیش برود. سگ آندلسی تداوم تصویر است. یعنی سینماست. همان گونه که لوئیس بونوئل در خاطرات خود گفته است، رویا قسمت اصلی زندگی او بوده است. سگ آندلسی پرداخت رویا گونه ای است که فراتر از واقعیت می رود و با جایگیری خود در قالبی به نام سوررئال یک مشت نامرئی می کوبد به جامعه ای که بونوئل با آن در جنگ بود. بی شک حضور جامعه در این فیلم هفده دقیقه ای که  در ظاهر اشاره ای به جامعه ندارد، آنقدر قوی و گزنده هست که در ادامه روند فیلمسازی این کارگردان  مشکل ساز باشد. خود بونوئل در مورد سوررئالیستها نوشته است" آنها دائمن در حال جنگ با جامعه ای بودند که آنها را تحقیر می کرد و سلاح آنها برای این جنگ رسوا کردن بود". در یکی از خاطره هایش می گوید هنگام نمایش فیلم جیبهایش را از سنگ پر کرده بوده تا در صورت اعتراض تماشاگران آنها را سنگ باران کند. یک کله شق به تمام معنا! یکی دوست داشتنی!

سگ آندلسی تبدیل به پرچم دار سینمای سوررئال می شود. همان گونه که وقتی نام سوررئال در دنیای نقاشی مطرح میشود قبل از همه سالوادور دالی به ذهن خطور می کند. همکاری این دو قطب دنیای وهم و رویا در این فیلم به خوبی نشانگر بهره گیری از توانایی هاشان است. هر قاب سگ آندلسی تصویر نقاشی شده ایست که می تواند به توانایی دالی برگردد.و در مقابل این بونوئل است که تصاویر را کنار هم می چیند. این چینش به گونه ایست که رسومات تثبیت شده ذهن مخاطب را نشانه می گیرد. و همین امر باعث میشود که به تماشای دوباره و چند باره فیلم بنشینیم چرا که تنها به این وسیله میتوان این دنیای فراواقع را لمس کرد و با بینش خود مقایسه نمود.

 

جالبتر از همه این است که سگ اندلسی در سال 1928 ساخته شده است و با اینحال اینگونه زنده مانده است. اگر گریم بازیگرها را کنار بگذاریم، نمیتوان به این فیلم تاریخ زد. تنها چهره ها(بخصوص چهره زن) به مخاطب می گوید این فیلم در سال 1928 ساخته شده است. به جز این نحوه ارائه هنوز آنقدر بکر و نو است که بتوان گفت سوررئال در سینما در سال 2012  و با فیلم تکرار نشده ی سگ آندلسی به وجود می آید.

 

 

 

   + لیلا نوروزی - ٢:۳٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٠