"جذابیت پنهان بورژوازی"

بونوئل: سینما نوعی شعر، نوعی جابه جایی و تغییر شکل واقعیت است. سینمای بالقوه از قدرت بیدادگری، طغیانگری و براندازی برخوردار است.

 

کارگردان: لوئیس بونوئل

فرانسه/ 1972 The Discreet Charm of the Bourgeoisi

 


 

همان طور که از نامش پیداست "جذابیت پنهان بورژوازی" زندگی بورژواها را به تصویر می کشد که لوئیس بونوئل در اکثر فیلم هایش به آن پرداخته است. در فیلم های قبلی چون "میل مبهم هوس"، "تریستانا"، "شبح آزادی" "ویریدیانا" و  بخصوص "ملک الموت"  این نمایش نوعی طغیان بود بر علیه این طبقه، اما در "جذابیت پنهان بورژوازی" دیگر شاهد این تندخویی ها نیستیم بلکه بونوئل در این فیلم با آن چشم های ترسناکش می خنند! پلان اول: یک لانگ شات از بونوئل در حالی که دارد وسط جاده ای بین دو مزرعه راه می رود... پلان دوم: یک مدیوم شات از از چهره بونوئل بدون هیچ گونه حرکتی در صورت( هدف نشان دادن میمیک صورت است)... پلان سوم: کلوزآپ از چشمهای بونوئل که می خندند!

"جذابیت پنهان بورژوازی" هجویه ای است در مورد زندگی سفیر کشوری به نام میراندا، و پنج دوست دیگر او که هر کدام آدم های سرشناسی هستند. نقش سفیر را یار همیشگی بونوئول، فرناندو ری که همواره نقش مرد ناکام عشق بازی را ایفا می کند(تریستانا، میل مبهم هوس) ایفا می کند. در این فیلم نیز، وقتی می خواهد با زن دوستش فرانسوا تونت، عشق بازی کند، شوهر زن می آید و زن از اتاق خواب بیرون آمده با شوهرش خوش و بش می کند. بعد جناب رافائل(فرناندو ری) از فرانسوا می خواهد که زنش کمی پیش او بماند تا بتواند سارسیکها را نشانش بدهد. فرانسوا قبول می کند. بعد از رفتن فرانسوا:

زن:سارسیک چیه؟

رافائل: نمیدونم و مهم نیست.

 

(مثل خشابی که در کودتا

خالی میشود به طرف جمعیت

روزهای بی تو

اینگونه در قلب من

خالی میشوند...)*

 

این فیلم در واقع نمایش ناکامی هاست. هنری سنسشال و زنش با آمدن مهمانها معاشقه شان ناتمام می ماند. خانم سنسشال که بعدن می فهمیم یک بانوی کامل در خانه داری، مسائل جنگی و معاشقه است، به شوهرش پیشنهاد می کنند تا از پنجره به باغ بروند. در تصویری می بینیم که این دو دارد از پنجره پایین می آیند و میروند پشت بوته ها. زن خدمتکار که شاهد فرار آنهاست، به مهمانها که همان رافائل و دوستانش هستند می گوید آنها فرار کردند. مهمانها هم از ترس اینکه خانه امن نیست، بی خیال شام میشوند و فرار می کنند. مهمانی ها همیشه به نحوی به هم می خورد. این شش بورژوا هیچ وقت نمی توانند شام را بی دردسر بخورند. توی رستوران با مراسم کفن و دفن مالک رستوران مواجه میشنود. یکبار گروه جنگ وارد خانه شوند و مجبور میشوند که معطل شوند تا غذای انها نیز آمده شود. در حالی که غذا آمده شده و شروع می کنند به خوردن دستور میرسد که باید گروه جنگی بروند. یکبار وقتی توی خانه کلنل منتظر عذا هستند ، یکدفعه پرده کنار میرود و این شش نفر متوجه میشوند که روی سن تئاتر هستند. (صحنه فوق العاده ای ست) تماشاچی ها خیره شده اند به آنها و منتظرند تا دیالوگهاشان را بگویند. سوفلور دیالوچها را می گوید. پدر روحانی که دوست این شش نفر است و باغبان خانواده سنسشال، با اظطراب چیزهایی می گوید و مثل بقیه بلند میشود و می رود. تنها هنری سنسشال است که مانده و پشت به جمعیت عرق میریزد.

هنری سنسشال: من متنمو نمیدونم.

بعد می فهمیم که همه اینها کابوس هنری سنشسال بوده!

در ادامه همه توی مهمانی کلنل هستند. کلنل به رافائل زور می گوید و رافائل به ارتش او توهین می کند. کلنل یک چک می خواباند روی صورت رافائل. رافائل هفت تیرش را در آورده و کلنل را می کشد. اما این نیز خواب فرانسوا تونت است. در واقع فرانسوا خواب دیده است که هنری خواب می بیند و بعد هم که خواب خودش...!

مورد دیگر ناکام ماندن در خوردن غذا وقتی است که پلیسها وارد خانه میشوند و آنها را یکی یکی دستگیر می کنند. در مورد بعدی ماموران مخفی می آیند تا اینها را بکشند! رافائل زود میرود زیر میز قایم میشود. پتج تای دیگر را می کشند و رافائل از زیر میز دست دراز می کند و تکه ای گوشت برمیدارد. مامورها می بینند و میز را گلوله باران می کنند. وقتی رومیزی را کنار میزنند رافائل گوشت را به دندان گرفته و میخورد. اما این هم یک خواب است!خواب رافائل! او از خواب بیدار شده و یورش می برد سمت یخچال و ظرفی پر از غذا برداشته و شروع می کند به خوردن. و فیلم می رود تا پایان یابد...

بونوئل این فیلم را در سالهای آخر فعالیتش ساخته است. پس تعجبی ندارد که نسبت به فیلم های قبلش پخته تر باشد و تلفیقی از آنها. "جذابیت پنهان بورژوازی" نه به اندازه سگ آندلسی سوررئال است و نه به اندازه ویردیانا واقع گرا(هر چند ویردیانا نیز واقع گرا نیست). در این فیلم بونوئل میتوان هر دو سبک را دید که در کنار هم به ایجاد تصاویر و بیانی سینمایی رسیده اند. سینمایی که ناب است و فی الواقع خود سینماست. بونوئل اگر در این فیلم زندگی بورژوازی را به واسطه طنز نقد می کند(به قول علی رستگار این بونوئل برجک زن هر چی بورژواست) یا در فیلم فراموش شدگان روح وحشی فقر را نمایش میدهد، کلمه سینما از بین نمیرود بلکه تمامی این ها در زیر سایه ی موجودی ارائه میشوند که برادران لومیر بانی آن بوده اند. و حالا این موجود در دستهای لوئیس بونوئل پرورش یافته و مخاطب را سر ذوق می آورد.

از قسمتهای جالب توجه این زندگی بورژوازی جایی است که فرانسو تونت می خواهد به رافائل اختلاف مردم عادی و اشرفا را ثابت کنند.

فرانسوا: رافائل میدونه یه مارتینی خشک باید مثل شامپاین مزه مزه خورده بشه.

 آنها راننده رافائل را به مارتینی دعوت می کنند. راننده یک نفس مارتینی را می نوشد.

رافائل آدمی است که سعی دارد سفیرانه رفتار کند. او در جواب این آزمایش فرانسوا می گوید " هیچ نظامی نمی تونه به عامه مردم شایستگی اجتماعی بده". در این فیلم هیچ کدام از بورژواها در مخمصه قرار نمی گیرند تا بر اساس غریزه رفتار کنند، اما نمونه کاملن بارز نمایش غریضه را با رجوع به فیلم ملک الموت می توان دید. وقتی که مهمانها در یک اتاق گیر افتاده اند و برای مدت طولانی آنجا زندگی می کنند! ( فیلم خوش ساختی است با روایتی جالب)

از سوی دیگر بونوئل در این فیلم ادای دینی می کند به چیزی که همیشه برایش ارزش داشته است:رویا. اشاره مستقیم این مسئله زمانی است که دستور میرسد تا گروه جنگی هر چه زودتر در مکان خود مستقر شود. فرمانده در این هنگام از سرباز خود میخواهد تا خواب زیبایش را برای میزبانشان و میهمانها تعریف کند. همه که ایستاده اند می نشینند روی صندلی هاشان و به خواب عجیب سرباز گوش میدهند. و خیلی هم خوششان می آید.

لوئیس بونوئل به جشرات علاقه زیادی داشت و مطالعه زیادی روی آنها انجام داده بود. در سگ آندلسی هم نمایشی از حشرات می بینیم. اما مطمئنن ماندگاری صحنه ای که در "جذابیت پنهان بورژوازی " نمایش میشود در زهن مخاطب همیشگی است: وقتی که گروهبان خونخوار پسر جوانی را داخل پیانو شکنجه می گذارد و می بینیم که هنگام شکنجه شدن سوسک از پیانو بیرون می ریزد.

خود سانسوری بونوئل:

با تماشای این فیلم ثابت میشود که مساله سانسور تنها متعلق به ایران نیست. وقتی که فیلمساز خود مجبور میشود دست به سانسور بزند. بونوئل برای این کار هنگامی که نباید مکالمه ای در مورد امنیت کشور گفته شود به ایجاد سرو صدا دست میزند تا صدای این مکالمه به گوش نرسد. تلخ ترین طنز ممکن در این بین آن وقت است که کمیسر به خاطر صدا دستور مافوق خود را نمیشوند. ولی برای اینکه کوچک نشود می گوید : فهمیدم قربان!

 

بونوئل و خدا:

در جایی گفته است" من مسیحی نیستم. ولی بی خدا هم نیستم. چیزی که باید ازش فرار کرد گناهه نه خدا." در حالی که تا قبل از آن ابراز می کرد که خوشحال است خدا را قبول ندارد. در "جذابیت پنهان بورژوازی" او خدا را قبول می کند. شخصیتها از کشیش به احترام یاد می کنند و او را جزو خانواده خود به حساب می آورند. در حالی که در فیلم "ملک الموت" یکی از شخصیتها کشیش را بیرون می کند. اما احترام به کشیش در جذابیت پنهان بورژوازی به معنای قبول او از جانب بونوئل نیست. وقتی که پدر روحانی برای طلب آمرزش مردی که رو به مرگ است میرود و آنجا می فهمد او باغبان خانه پدری اش بوده و از طرفی قاتل پدر و مادرش. از خدا برای آن مرد طلب بخشش می کند و بعد اسلحه ای برداشته و مرد را می کشد!

از دیالگوهای فیلم:

- رافائل:"ما ضد دانشجو نیستیم. برعکس، اگه یه عالمه مگس به اتاقتون هجوم بیاره چی کار می کنید. باید یه مگس کش بردارید و..."

- رافائل:" تو بیشتر از جنگ برای عشق بازی بهتری".

- رافائل:" یه آدم گناهکار از پیش مسلحه".

 --------------------------------------------

*شعری از آقای ناهید اللهوردیزاده

   + لیلا نوروزی - ٢:٠۳ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩٠