ahlat ağacı درخت گلابی وحشی

"من چاهی را تعلیم کرده ام/که به آبی نمی رسد اما/ چه تاریکی زیبایی"*

لیلا نوروزی


درخت گلابی وحشی آخرین ساخته نوری بیلگه جیلان کارگردان 59 ساله ترک است که با مدت زمان سه ساعت و هشت دقیقه جزو یکی دیگر از فیلمهایی با تایم بلند جیلان محسوب میشود. این فیلم چهار سال بعد از آخرین ساخته جیلان یعنی "خواب زمستانی" ساخته شد و برای کسب نخل طلای هفتاد و یکمین جشنواره فیلم کن انتخاب شد.

داستان فیلم در مورد پسر جوانی به نام سینان است که می خواهد نویسنده شود. بعد از اتمام دانشگاه به روستای خود برمی گردد و از همان بدو ورود با بدهی های پدرش رودر رو می شود.هر کدام از شخصیتها در زمان حال قصه ای از آن خود دارند:سینان در پی چاپ کتابی ست که نوشته است و به دنبال تهیه هزینه چاپ است. پدر یک معلم قمارباز است و همیشه قمار را می بازد. او در مزرعه شان خانه ای ساخته و سعی دارد با گود کردن چاه آبی که همه می گویند آبی از آن بیرون نخواهد آمد، به آب برسد.مادر زن خانه داری ست که به خاطر بدهی های شوهرش مجبور میشود کار کند.او عاشق صحبتهای ادبی همسرش شده و با او ازدواج کرده است.حالا هم مدام با همسرش سر قماربازی دعوا دارد، اما وقتی سینان از اشتباه او در ازدواج صحبت می کند می گوید اگر به گذشته برگردد دوباره با پدرش ازدواج می کند.دختری که سینان در دوران مدرسه عاشقش بوده،سرگردان و دلواپس از رویاهایش می گوید:

"چرا آدم حتما باید نزدیکترین طرز زندگی رو انتخاب کنه و اونو زندگی کنه؟در حالی که تو زندگی چیزهای خیلی زیبایی هم هست.شلوغی ها، جاده های پر نور،غذاهای خوشمزه،کشتی هایی که به جاهای دور میرن،عشق،سرمستی ها،خیس شدن زیر بارون"

 و در حالی که دو پسری که خواهان او بودند از دور نظاره گرش هستند با مرد مسنی ازدواج می کند و ...

آخرین ساخته نوری بیلگه جیلان را اگر بخواهیم با فیلم های قبلی اش مقایسه کنیم، نتایجی به دست خواهد آمد که نشان می دهد فیلمساز به هدفی که می خواسته رسیده است یا دست کم نزدیک شده است چرا که سینمای او در فیلم "درخت گلابی وحشی" تکامل یافته و امضایی ناب و خالص از سازنده اش در خود نهفته دارد.در فیلم "خواب زمستانی" جیلان روایتی از یک بازیگر تئاتر به نام آیدین را انتخاب کرده است که حالا به اداره کردن هتلی کوچک دور از شهر (در موقعیت جغرافیایی زمستان کاپادوکیه که معماری سنگی و تو در تو دارد) مشغول است و رابطه اش با همسر جوانش تیره گشته است.داستان در مدت زمان سه ساعت و شانزده دقیقه روایت می شود.هر چند شاهد روابط سرد بین شخصیتها هستیم،اما گاهاً دیالوگهایی طولانی اتفاق می افتد.مثلا در سکانسی دیالوگ آیدین و خواهرش نزدیک نیم ساعت در یکی از اتاق های سنگی کاپادوکیه دوام می یابد. مخاطب گاهاً کشش چنین دیالوگهایی را ندارد و شاید مجبور شود فیلم را نگه دارد.اما این اتفاق در درخت گلابی وحشی نمی افتد هرچند که دیالوگهای طولانی و بحث های فلسفی همچنان وجود دارد.مثل صحبتهای سینان با دو امام و یا با نویسنده معروف.دلیل این جذابیت را شاید بتوان در عناصر سینمایی چون تغییر لوکیشن در طول دیالوگ(در سکانس صحبت با امام ها: باغ، جاده، قهوه خانه و در سکانس نویسنده معروف: کتابخانه، کنار رود و روی پل) و تزریق طنز به متن دانست. در سکانس نویسنده معروف سینان ابتدا به تعریف از نویسنده می پردازد و سپس در پی سرکوب او عمل می کند.همین مساله نویسنده را عصبی کرده و سعی می کند از دست سینان بگریزد. اما سینان همچنان به صحبتهایش ادامه می دهد.همین مساله سبب ایجاد فضایی کمیک می گردد و مخاطب را پای فیلم می نشاند.علاوه بر اینها در کنار احترام کارگردان به رئالیستی بودن قضایا،عنصر رویا نیز از عناصر زیبایی شناسی دیگر این فیلم است که در فیلم های قبلی جیلان کمتر شاهدش بودیم.بخصوص رویاهای متفاوت از روایت مرگ.در پلانی که کودکی در گهواره خوابیده است و مگسها صورت او را احاطه کرده اند،در سکانس آخر(خودکشی سینان) و یا در سکانسی که سینان زیر درختی با دختر مورد علاقه اش صحبت می کند و یکدفعه باد می وزد، رویا سبب می شود تا فیلم به شاعرانگی تنه بزند و شخصیت فیلم و مخاطب را برای چند لحظه از واقعیت دور کند که این دور شدن گاهی می تواند شیرین باشد،گاهی هم تلخ.


"که چاهسار تاریک پیش پای آنهاست"*

همچنین در این فیلم بازتاب جامعه و زمان اکنون را نسبت به دیگر فیلم های جیلان بیشتر شاهد هستیم.در واقع کارگردان از شخصیتهایی دور از جامعه دور شده و حتا بحثهای فلسفی را به دیالوگهایی که شخصیتها در زندگی روزانه خود به کار می برند کشیده است.انتخاب فضای روستایی با جایگیری تیپ های مختلف که در تعامل با یکدیگر هستند گواه این مدعی ست.مثل شخصیت تاجر شن و ماسه که قرار است به سینان برای چاپ کتابش کمک مادی کند و مخاطب در طی صحبت این دو آن رفتاری را که در جامعه بیرون از فیلم وجود دارد به عینه می بیند و تبحر کارگردان را در شخصیت پردازی می ستاید.هر چند که این تعاملات بیشتر در خدمت ایجاد تنش بین افراد است و نه القای صمیمیت.رابطه ای که پدر به عنوان یک معلم قمارباز با اهالی روستا دارد، بر روابط خانواده با جامعه تاثیر می گذارد. و تاثیر این کنش را می توان در واکنش های سینان نسبت به صحبتهای دو امام روستا به وضوح دید.سینان وارد هر ارتباطی که میشود سایه پدر را در آن می بیند.حتا می توان ادعا نمود فیلم "درخت گلابی وحشی " فیلمی از روابط پدر و پسری ست. از همان شروع فیلم که با ورود سینان به زادگاهش همراه است و سکانسی که سینان پدرش را که زیر درختی که طنابی از آن آویزان است دراز کشیده است مرده فرض می کند، تا سکانس پایانی و شاه سکانس این فیلم، همه چیز در حاشیه گره های روابط پدر و پسری می چرخد.قبل از سکانس پایانی:

کتاب سینان چاپ شده است.او از سربازی بر گشته است و وقتی به کتابفروشی مراجعه می کند متوجه میشود که هیچ نسخه ای فروخته نشده است.مادر و خواهرش کتابش را نصفه خوانده اند.این همان اتفاقی است که معمولا برای هر نویسنده کتاب اولی رخ می دهد.چیزی که اینجا اهمیت دارد حس همذات پنداری واقع گرای ایجاد شده بین مخاطب و شخصیت فیلم است.پدر از خانه رفته است و در خانه که در سکانس های قبل در حال ساختش بود زندگی می کند (البته باید به بازی خوب کمدین ترکیه مورات جمجیر در نقش پدر نیز اشاره کرد).سینان بر حسب نوعی وظیفه و نه علاقه به دیدار پدر می رود و پدر درباره چاه آب می گوید که مردم حق داشته اند و هیچ آبی وجود نداشت.آیا این یعنی شکست تمام عقاید و تلاشهای معلمی که هیچ کس نمی داند چرا به قماربازی روی آورده است و مخاطب در طول فیلم در حالی که همه بر علیه شخصیت پدر عمل می کنند، صمیمیت بیشتری نسبت به او دارد و در دل برای اینکه او به آب برسد دعا می کند؟ و آیا دلیل این صمیمیت بیشتر از هر چیزی به این مساله مربوط نمی شود که پدر یک شخصیت فرهنگی ست و در کنار تمام شخصیتهای منفعت طلبی که در فیلم گنجانده شده اند و البته وام گرفته از جامعه هستند، به قمار پناه برده است و کاری به دیگران ندارد و سعی می کند تمام مشکلات را با خنده حل کند و تنها دلخوشی اش سگش است که یک روز گم میشود؟ آیا این شخصیت نزدیکی بیشتری به انسان امروزی ندارد؟ حتا بیشتر از سینان.چرا که افراد کمی در جامعه می خواهند نویسنده شوند.هر چند که او مشکلات مربوط به هر انسانی در آن سن و سال را دارد. اما تعداد زیادی هستند که مانند پدر در جامعه همیشه متهم هستند و سعی می کنند خوشحال باشند در حالی که هیچ دوربینی نمی تواند دنیای درونی آن ها را به خانواده و دوستان و تماشاگران نشان دهد و همیشه چیزی عزیز را از دست داده اند... .در سکانس آخر پدر دست از کندن چاه کشیده است.با سینان به صحبت می نشینند و سینان متوجه میشود که پدرش همه کتابش را با دقت خوانده است.کتابی که در آن در مورد پدرش نیز نوشته است.هر چند بد! و همین جا کشف نقطه طلایی رابطه سینان با پدرش است.و عذاب وجدانی که همراه می شود با چیزهایی دیگری که در سکانسهای قبل سینان به مادرش گفته است تا کارگردان دلایل وجود پلان های بعدی را در ذهن مخاطب آماده کند:

مادر:چرا دوست دختر نداری؟

سینان:چون که فقیرم.دهاتی ام و کار ندارم.

سینان خودش را در چاه بی آب به دار آویخته است... .بعد از کشف آن زیبایی رابطه پدر و پسری این تصویر برای ذهن مخاطب امکان پذیر نیست.کارگردان نمی تواند این ظلم را در حق مخاطب انجام دهد و در حالی که چشم او به ساعت است که فیلم سه ساعت را رد کرده و هر آن ممکن است تمام شود،قصه به پایان برسد. ممکن نیست!نوری بیلگه جیلان نمی تواند این کار را انجام دهد.برای همین پدر از خوابی که دیده است بیدار میشود، به بالای چاه می رود و سینان را میبیند که در حال چندن چاه است! همین است! مخاطب آرام می گیرد و جیلان هدفش رسیدن به همین نقطه است تا بتواند فیلم را در ذهن تماشاگر باقی بگذارد.


اقتباس از کاراکتر!

در پایان یک سوال باقی می ماند.اینکه آیا کارگردان از کتابی که شخصیت اصلی فیلم یعنی سینان در طول فیلم می نویسد اقتباس کرده است؟! درخت گلابی وحشی نام همان کتابی ست که سینان در تلاش برای چاپ آن است و در صحبتهای پدر و پسر و تاجر شن و ماسه نیز متوجه می شویم که در مورد زندگی خودشان و با نگاهی بومی نوشته شده است. این نگاه بومی در فیلم نیز وجود دارد. فرهنگ مردم ترک و در تقسیم بندی جغرافیایی زندگی و معیشت قصبه ای را می توان به وضوح دید.جیلان در یک اقدام پست مدرن از کتابی که شخصیت اول فیلمش آن را نوشته است و برای چاپ آن جان می کند،اقتباس می کند. نام فیلم هم از همین جا انتخاب شده است.نویسنده جوانی که به روایت زندگی در زادگاهش پرداخته است.درست مثل درخت گلابی وحشی!


*بیژن الهی

*منوچهر آتشی

/ 0 نظر / 162 بازدید