نویسنده جماعت با کلمه اش معروف است

 

از سری خاطرات بامزه:

یه روز با یکی از دوستام رفته بودیم تجلیل ادبی، تو یکی از فرهنگسراهای تهران.دوستم اهل ادب نبود،کسی رم نمیشناخت.یکی از راهنما که آشنا بود بهمون گفت بریم جلو بشینین.یعنی ردیف اول!با دوستم به مسخره رفتیم ردیف اول بشنینم که دیدیم کلا خالیه!نه،نمیشد.اونجا جای فردی بود که قرار بود ازش تجلیل شه و رفقاش.ردیف دوم سه تا صندلی خالی داشت،اونم وسط.باید از بین افراد مسنی که نشسته بودن راه باز می کردیم و می رفتیم.دو نفر اول ردیف آشنا بودن و به رسم ادب سلام و احوال و تعارف رد و بدل شد.وقتی از جلوی نفر سوم،که یه خانم میانسال بود،به زور(من همیشه با این فاصله صندلی فرهنگسراها مشکل دارم)رد می شدیم،نگام بهش افتاد و اون با خنده بهم سلام کرد.وای منو میشناخت!نفر بعدی هم یه خانم مسن بود.ولی لاغرتر از قبلی.اونم با سر و لبخندی خشک ازم استقبال کرد!(من چه قدر خوشبختم!)نفر بعدی قیافش آشنا بود.کجا دیده بودمش نمی دونم.لابد تو یکی از جلسه ها یه گوشه ای نشسته بوده.ایشون علاوه بر سلام حالم رو هم پرسید.چاق تر بود.خلاصه با لگد کردن پاهاشون رفتیم نشستیم و کلی هندونه زیر بغل گرفتم که اینا منو میشناسن.اونم منه بچه شهرستانی رو تو دریای تهران!با خودم گفتم لابد از این علاقه مندای ادبیاتن که هیچ وقت به جایی نرسیدن و تنها کارشون حضور تو اینجور جلساته.آدمای مهمی نبودن.کنار دستشون نشسته بودیم و هی با دوستم حرفای مسخره می زدیم.تازه یه مرد هم اومد نشست رو صندلی خالی کناریمون.این دیگه قیافش خیلی آشنا بود.اونم سلام و این حرفا.آخرای جلسه بود و میخاستن چند نفر رو صدا بزنن که بیان جلو و از یارو که نوشته هاشو دوس دارم، تجلیل کنن.مجری شروع کرد یکی یکی اسمها رو خوندن.اسمها رو میشناختم.همشون نویسنده های قدری بودن که همیشه دوس داشتم از نزدیک ببینمشون.چی شد؟همه اونایی که بهم سلام داده بودن،یکی یکی رفتن جلو!هر کدوم اونا که بلند میشدن،من تو صندلی خودم هی آب تر میشدم،سرخ میشدم!لب و زبونم رو گاز می گرفتم.دیگه از خنده و مسخره بازی خبری نبود.حالا فقط یکی از خانوما مونده بود.اونی که لاغرتر بود.بله خودش.همونی که میخاستن ازش تجلیل کنن!

/ 22 نظر / 51 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دو هفته اخیر

با درود بر شما منتخب داستان های دو هفته اخیر. داستان برگزیده (ساحل باد اثر ابراهیم مهدی زاده ) و دیگر داستان ها

R2W

چهارشنبه های یکی در میان داستان کوتاه "دو تا آیینه" وحید شیخ احمد صفاری به همراه یادداشتی بر این داستان. با معرفی مجموعه داستان "زندگی طبق خواسته تو پیش می رود" دو هفته اخیر ویترین ادبیات داستانی دو هفته اخیر

محسن نوبخت

سلام وبلاگم بعد از مدت ها به روز شد با احترام دعوتید به خانش و نقد.... محسن نوبخت

نیما راعی

سلام. شعر هاتون که حرف ندارن. مخصوصا پست 94 که اون هفته هم شنیدیم ازتون. فقط اگه لطف کنید و 1تو فیسبوک accept کنید و 2 یه سر به من بزنید و شعر گونه هامو اگه قابل بودن بخونید!

علی

وقت کردی سر بزن

ELIM

جالب بود و آموزنده. متشكرم.

امیر موسوی

سلام تقریبا مجنون شما رو دعوت می کنه ممنون [گل]

دو هفته اخیر

با ظاهری جدید میزبان شما و بهترین داستان های فضای مجازی هستیم. داستان های پیشنهادی یازدهمین دوره : 1. تنهایی (محمودی ایرانمهر) 2. سر نی (فاطمه دریکوند) 3. دنیا (حسین بیگدلی میر) با نقدی بر داستان برتر و معرفی یک سایت ادبی دیگر

دوست

انشالاه یه روزی این بچه شهرستانی کاری می کنه که همه اون نویسنده ها به احترامش بلند شن وقتی چهل داستانش تموم بشه